آخرين به روز آوري سايت دوشنبه ۳۱ شهریورماه ۱۳۹۹

فرا رسیدن هفته دفاع مقدس سالگرد تجلّی قدرت ایمان و عشق بر پای مردان ثابت قدم دفاع از دین و میهن گرامی باد.



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد...



بررسی علل بی خوابی و داروهای آن


شور حسینی با شعور و آگاهی - استاد علی اکبر جعفری


.


وانشان، ابیانه ای دیگر

روستاي وانشان در چند كيلومتري گلپايگان نمادي از اين فرهنگ است كه شباهت هاي زيادي با ابيانه دارد ، كوچه هاي تنگ وپيچ در پيچ ، قلعه تاریخی ، بقعه متبرکه امامزاده ابوالفتوح ، گویش محلی ، و نوع پوشيدن لباس بعضي از اهالي اين روستا را مي توان با ابیانه مقایسه کرد


معلم و شاگرد - حکايتي که لازم است همه معلمين مطالعه کنند

خانم "تامپسون" معلم کلاس پنجم ابتدائی در اولین روز مدرسه مقابل دانش آموزان ایستاد و به چهره دانش آموزان خیره شد و مانند اکثر معلمان دیگر به دروغ به بچه ها گفت که همه آنها را به یک اندازه دوست دارد. اما این غیر ممکن بود. چرا که در ردیف جلو پسر بچه ای ...











سيماي فرزانگان ۱ - دكتر علي عميدي

دكتر عميدي در دانشگاه اهواز با ديد و دانش و تجربه‌هاي ارزنده‌ي خود افتخار آفريد . بعد از مدتي كوتاه يك كتاب در زمينه احتمال منتشر كرد و بر اساس پژوهش‌هاي لازم و تواناي بالا در آموزش به درجه دانشياري و معاونت دانشگاه اهواز نال گرديد . خدمات علمي و اداري سودمند دكتر عميدي همواره زبانزد همكاران او مي‌باشد و فراموش نمي‌شوند . چه حيف كه در آغاز انقلاب او هم مانند برخي خدمتگزاران دلسوز به خاطر موقعيت اداري مورد بي‌مهري قرار گرفت و مجبور شد به تهران كوچ كند...

استاد علي‌اكبر جعفري

نام و نام خانوادگي: علي عميدي
نام پدر: احمد
تاريخ تولد: 21/11/1312
محل تولد: گلپايگان
شماره شناسنامه : 312
محل صدور: گلپايگان
محل خدمت: دانشكده علوم رياضي
گروه آموزشي: آمار
آخرين مدرك تحصيلي: دكتري
محل اخذ آخرين مدرك تحصيلي: فرانسه
رشته تحصيلي / تخصصي: رياضيات كاربردي - آمار و احتمالات
دانشگاه محل تحصيل: دانشگاه دولتي نانسي
مرتبه دانشگاهي: دانشيار

غروب دلگير و غم‌انگيز روز 30/8/81 اين استاد فرزانه براي شركت در جلسه‌ي آمار در ايستگاه اتوبوس منتظر رسيدن وسيله بودند كه موتورسواري نابخرد از تبار آن طايفه‌ي خودسر كه هيچ قانوني را بر نمي‌تابند و با داس بي‌شعوري گل‌هاي اين ديار را درو مي‌كنند در خط ويژه اتوبوس دكتر علي عميدي را بر زمين كوبيد و صحنه تصادف را ترك كرد. بعد از چند ساعت پيكر خون آلود و متورم استاد از اين بيمارستان به آن بيمارستان با عفريت مرگ دست و پنجه نرم مي‌كرد. بهترين پزشكان و متخصصين در بيمارستان پارس بر بالينش حاضر شدند و با تلاش بي‌وقفه توانستند او را از مرگ نجات دهند. ولي آن مغز بزرگ ضربه‌اي سخت خورده بود.
پنج ماه در كما بود و پس از آن ... نگاهي مات ... كه بعد از گذشت سه سال هنوز معلوم نيست در پس آن نگاه چيست و آيا به چيزي مي‌انديشد يا نه...

و او با سكوتش
مرا تا بيابان بي‌انتهاي جنون برد
و او با نگاهش
مرا تا درندشت درياي خون برد
مراباز گردان
مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان

زمينه‌هاي آشنايي:
در سال 1331 من در كلاس سوم ابتدايي دبستان فروغي مشغول تحصيل بودم. روزي از روزهاي اسفندماه كه سوز سرماي زمستاني به پايان مي‌رسيد و نسيم بهاري روز ميلاد اقاقي‌ها را جشن مي‌گرفت معلم كلاس همراه با مدير دبستان و آقايي كه او را نمي‌شناختيم وارد كلاس شدند. همه از جا برخاستيم و اداي احترام كرديم.
مدير مدرسه: معرفي مي‌كنم! آقاي ميرزا احمد عميدي بازرس اداره فرهنگ هستند. آمده‌اند از شما درس بپرسند.
آقاي عميدي با چهره‌اي گشاده و متانتي در خور توجه ابتدا كمي درباره‌ي بهداشت و نكات ايمني صحبت كردند و بعد اين سوال را مطرح كردند:
12 گنجشك روي درختي نشسته‌اند. يك نفر با تفنگ به طرف آنها تيراندازي مي‌كند. 5 تا از گنجشك‌ها بر زمين مي‌افتند. چند گنجشك ديگر روي درخت باقي مي‌مانند
اكثرا جواب داديم 7 تا ... و ايشان با لبخندي گفتند اشتباه است. كمي‌ فكر كنيد! و بعد پاسخ دادند: گنجشكي روي درخت نمي‌ماند همه از صداي تفنگ فرار مي‌كنند!!
روز بعد معلم كلاس ما برايمان تعريف كرد كه آقاي عميدي داراي فرزنداني با استعداد هستند و من علاقه‌مند شدم كه فرزندان ايشان را از نزديك ببينم.
در سال دوم دبيرستان با آقاي حسن عميدي (يكي از فرزندان مرحوم ميرزا احمد عميدي)‌ همكلاس شديم. دو دوست و دو رقيب صميمي ولي سالهاست كه از او خبري ندارم.
سال 1352 تدريس رياضيات سال ششم طبيعي دبيرستان 25 شهريور گلپايگان به عهده من بود. يكي از دانش‌آموزان آن كلاس دختر مرحوم ميرزا احمد عميدي بود.
برادر او آقاي دكتر علي عميدي استاد دانشگاه جندي‌شاپور اهواز شده بودند. البته ايشان قبلا از دبيران برجسته‌ي رياضي آبادان بودند.
چندي بعد نامه‌اي از طرف ايشان و از گروه رياضي و آمار آن دانشگاه به دستم رسيد. مضمون نامه اين بود:
... من متاسفانه تاكنون شما را زيارت نكرده‌ام ولي ذكر خير شما را در زمينه‌ي تدريس دروس مختلف رياضي و عشق و ايمان شما را به شغل شريف معلمي از خواهرم و ديگران زياد شنيده‌ام. در صورت تمايل مدارك زير را تهيه و ارسال كنيد تا ترتيب انتقال شما به دانشگاه جندي‌شاپور براي تدريس رياضي داده شود. .... علي عميدي - امضا
ناگفته نماند كه دو سال قبل از آن هم
استاد بزرگوار شادروان رضا تاجداري كه آن زمان مدير كل آموزش دانشگاه جندي شاپور بودند مرا براي تدريس رياضي در آن دانشگاه دعوت كرده بودند كه به دليل عشق و علاقه‌ام به سرزمين دانش‌پرور گلپايگان و مشكلات ديگر نتوانستم اوامر اين دو عزيز را اجرا كنم.
دانشگاه صنعتي اصفهان مييزبان پنجمين كنفرانس آمار ايران بود و من پس از سالها انتظار آقاي دكتر عميدي را در آنجا ملاقات كردم و بنا بر گفته‌ي استاد عاليقدر
دكتر جواد بهبوديان با مردي مواجه شدم خوش‌بيان خوش برخورد بذله‌گو با تدبير با شخصيت و مورد احترام همكاران و دانشجويان.
انساني خودساخته درستكار معلمي توانا پژوهشگري بي‌ادعا و مديري كم نظير و متواضع. از آن زمان به بعد در اكثر كنفرانس‌هاي رياضي و آمار در خدمت ايشان بودم و كسب فيض مي‌كردم.
چندي بعد كنفرانس آموزش رياضي ايران در دانشگاه شهيد بهشتي تشكيل شد. تقدير از استادان و دبيران پيش‌كسوت رياضي بخشي از برنامه بود. رياست جلسه با آقاي دكتر عميدي بود. ايشان بدون هيچ برنامه‌ي قبلي مرا نيز به سن دعوت كردند. من سرم را به زير انداختم و مسامحه كردم كه بار ديگر ايشان فرمودند:
آقاي جعفري منتظر شما هستيم. تشريف بياوريد.هرچند خود را شايسته اين محبت نمي‌دانستم امتثال امر كردم. ايشان به جمعيت حاضر در سالن فرمودند من همشهري آقاي جعفري هستم و كمتر با ايشان بوده‌ام. ولي به خاطر خدمات فرهنگي 35 ساله و تدريس رياضيات در تلويزيون كه همه شاهد آن بوده‌ايد ايشان را در خور تقدير مي‌دانم. من هم ضمن صحبت كوتاهي مراتب حق شناسي و سپاس خود را از استاد و حاضرين ابراز كردم و در اين نوشتار هم بر تكرار آن تاكيد مي‌كنم.

بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود
اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش

<