آخرين به روز آوري سايت پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷

نمايي از شهر گلپايگان با ديدي باز از مسجد جامع و ساختمانهاي قديمي ، فروردين ۱۳۸۰ ( محمود نيکنامي )



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


برزگر ناشي دسته بيلو مي شكنه
به كارهاي گران ، مرد كارديده فرست

مدرسه ؛ مستعمره کنکور ، همدلی با وزیر محترم آموزش و پرورش


.


آشنایی با آثار تاریخی گلپايگان در دوره سلجوقی

بی شک دوران اتابکان سلجوقی را می توان، عصر شکوفایی سرزمین پهناور جرباذقان (گلپایگان) نامید. وجود عالمان و شاعرانی همچون نجیب الدین جرباذقانی (صاحب دیوان اشعاری مشتمل بر ۲۰۰۰ بیت) ابن ماکولا عِجلی جرباذقانی و ابوشرف ناصح ابن ظفر جرباذقانی (مترجم تاریخ یمینی) و همچنین احداث بناهای باشکوهی ...


مهندس عليقلي بياني ، فرزانه‌اي از جنس آب - استاد علي اکبر جعفري

در آغاز مسول ساختن سد اختخوان مهندس طالقانی بود ولی به علت ساختن سد کرج استعفا داد و مهندس عليقلی بیانی که رشته تحصيلی اش مرتبط با سدسازی و لوله کشی شهرها بود به اختخوان رفت و دوسال و نيم آن جا ماند و کار سد را به سرانجام رساند.











پیش درآمدی بر: حافظ شیرازی، رندی معترض!

اگر به تاریخ علم و فرهنگ و ادب ایران، به ویژه آثار شاعران رجوع کنیم و با انصاف داوری نماییم به خوبی درمی یابیم که از «آدم الشعرای» شعر فارسی- رودکی سمرقندی در قرن چهارم هجری – تا هم امروز شعرا و سرایندگان فارسی معمولاً پاسدار ارزش های فرهنگی، زبانی، اعتقادی، انسانی و به تعبیر امروز« ملّی » بوده و هستند. و این امری است که به روشنی در سروده های شان به نظر می رسد و تنها یک ادّعای قلمی یا دریافت شخصی نیست. امّا فراموش نباید کرد که همیشه در میان شعرای بزرگ آزاد اندیش و « بی تعلّق » و « آزاده » کسانی بوده و هستند که « خون قلم » را در « پای خوکان » ریخته، با تملّق و چاپلوسی به ستایش خودکامگان پرداخته، و با برخی نمودن ( فدا ساختن ) ارزش والای قلم ، « زِ زر دیگدان زده » ، و به « ضِیاع » و « عِقار» دست پیدا کرده اند

محمّدحسن توکّل گلپایگانی


           

پیش درآمدی بر:

حافظ شیرازی، رندی معترض!

یادکرد حافظ را با خاطره ای از زمان دانشجویی در

سال های ۵۴-۵۳ آغاز می کنم. درس حافظ داشتیم.

اُستاد مربوط، تحقیقی داد پیرامون شخصیت حافظ.

نزدیک به دو ماه کارکردم و فیش برداری. چون منابع

پژوهش دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران بسیار زیاد و در اختیار دانشجویان بود، دهها مرجع تاریخی و حافظ شناسی را دیدم و یادداشت کردم. راجع به شیراز در قرن هشتم، شرایط اجتماعی و فرهنگی و ... عصر حافظ و ... را بررسی کردم و به عنوان تحقیق دانشجویی، صد صفحه مطلب نوشتم و به آن اُستاد ! دادم. امّا چون یک نسخه بود و امکان تکثیر هم برایم نبود، چندین بار به ایشان گفتم که تحقیق را برگرداند، امّا تأسّف را دست نوشته را به من نداد و تا هم امروز از این کار استاد! رنج می برم.

 See the source image

 ولی این کار تجربه ای شد که به صورت ابتدایی تحقیق دانشجویی را به کسی ندادم. چندین بار خواستم یادداشت ها را تنظیم کنم امّا نه فرصت اجازه داد نه آن شور و احساس ویژه وجود داشت. به هر روی به عنوان یادداشت چند سطری از دست نوشته های پراکنده، آن هم برای یادکرد حافظ شیراز، می نویسم. امید که آموزه ای باشد و درسی برای مان در زمان. آنچه می نویسم بخشی از یک پژوهش با عنوان « نشستی با بزرگان علم و ادب... » که به گونه ای کوتاه با شعرای بزرگ مان، خیلی خودمانی به گفت و گو پرداخته، از محضر این استادان بزرگ تاریخ و ادب و عرفان بهره برگرفته ام. و در این فرصت کوتاه خویشتن را آماده نمودم تا در بزم نکته پردازان ژرف نگر و صاحب سبک و روش و اندیشه، ساعاتی را به درس بنشینم زیرا همیشه نیازمند درس آموختن بوده و هستم. و ره آورد این نشست ها و پی جویی ها و نکته یابی ها را پس از یادداشت و تطبیق، هر چند مختصر، بنویسم و بسط موضوع را به زمانی دیگر و فضای آرام تر وابگذارم. زیرا هر پژوهشی هر اندازه که باشد، یکی زمان و دیگری فراغت خاطر و ذهنی پرجوش را می طلبد. بنابراین نوشتۀ فراروی بهرۀ مدّت ها کاوش و جست و جو و تدریس برای دانشجویان است که در هر فرصتی انجام شده و در آثار و سروده های ژرف بینان علم و ادب و عرفان داشته و دارم. حافظ شیرازی هم یکی از این مجموعه است.

اگر به تاریخ علم و فرهنگ و ادب ایران، به ویژه آثار شاعران رجوع کنیم و با انصاف داوری نماییم به خوبی درمی یابیم که از «آدم الشعرای» شعر فارسی- رودکی سمرقندی در قرن چهارم هجری  تا هم امروز شعرا و سرایندگان فارسی معمولاً پاسدار ارزش های فرهنگی، زبانی، اعتقادی، انسانی و به تعبیر امروز« ملّی » بوده و هستند. و این امری است که به روشنی در سروده های شان به نظر می رسد و تنها یک ادّعای قلمی یا دریافت شخصی نیست. امّا فراموش نباید کرد که همیشه در میان شعرای بزرگ آزاد اندیش و « بی تعلّق » و « آزاده » کسانی بوده و هستند که « خون قلم » را در « پای خوکان » ریخته، با تملّق و چاپلوسی به ستایش خودکامگان پرداخته، و با برخی نمودن ( فدا ساختن ) ارزش والای قلم ، « زِ زر دیگدان زده » ، و به « ضِیاع » و « عِقار» دست پیدا کرده اند.و برای خوشایند ممدوح سفارش نموده اند که « هفت کرسی فلک » زیر پا نهند تا نمونه را « بوسه بر رکاب قزل ارسلان » زنند. یا که خود را « سگ ممدوح » و فروتر از آن به حساب آورده، درخواستِ استخوانی نموده اند! و بی جهت نیست که ناصرخسرو، این بزرگ مرد ژرف اندیش و آزاده، خود را و اندیشه و احساس و شعورش را وقف می نماید تا تماماً به ستایش اهل بیت رسول(ص) پردازد و به وضوح می سراید:

من آنم که در پای خوکان نریزم             مر این قیمتی دُرّ لفظ دَری را

در جای دیگر این گونه می گوید:

    در دست امیـــر و شاه نــَدهـم                   بـــرآرزوی مِـــهی مـــهارم

    زین پاک شده ست و بی جنایت             هـم دامن و دست و هم اِزارم

    هـرگز نشوم به کـــــام دشمن                   تـــا بر تن خویش کامــگارم

    نــه منّــت هیــچ نـاســـزایی                         مـــالیده کنـــد به زیـر پایم

و سخن خویش را که بیانی است پای بند به ارزش های والای اعتقادی ایمانی به این صورت ادامه می دهد:

     بــر سیـــرتِ آل مصطفـی اَم                   ایــن اسـت قـــوی تر افتخارم

بنابراین اگر به تاریخ شعر و شاعری این مرز و بوم پژوهشگرانه رجوع کنیم و فضای پژوهش را با پیش داوری آلوده نکنیم، و آنچه را در متون ادب و دیوان های شعری شاعران می یابیم با دقّت و ژرف نگری بپژوهیم و داوری کنیم، نیک در می یابیم که همیشه این دو روی سخن وجود داشته است. از جمله کسانی که تا اندازۀ شناخت ما از او، بی تعلّقی را زیسته و با آزادگی و وارستگی، و در اندازۀ وسع و امکان، والاترین سخن را گفته و به واقع « دُر پاشی » نموده است؛ حافظ، این آزاد اندیش وارسته، شاعر قرن هشتم است. در آن فضای آلودۀ فکری و روحی و بینشی و تزویر و ظاهرسازی، و این « خواجۀ رندان » به بیان دکتر زرین کوب در « با کاروان حُلّه » (274):که روزگار وی، روزگار فساد، دروغ و روزگار ریا بود.

See the source image

 

روزگاری بود که احوال عامّه روی به فساد داشت... وحشت و بدگمانی بر همه چیز چیره گشته بود و بیداد و خشونت در هیچ جا ایمنی باقی نگذاشته بود. در چنین محیطی هر روح حسّاس که بود پیوسته میان « ریا و رندی » سرگردان می شد. از این روی بود که حافظ با همۀ نارضایی که از زاهدان ریا کار داشت، خود گه گاه رندانه ریا می کرد و با سخنان دوپهلو سعی می کرد از قال و مقال عوام بگریزد و از همین سبب بود که این ایهام و ابهام، صفت بارز سبک بیان او شده است». با این شیوه بودکه حافظ، استوار قدم و بی بیم از سنگ اندازان و فحّاشان، راست قامت در ایستاده و با بیانی دو پهلو و انباشته از ایهام و کنایه و طنز در برابر کژتابی ها و انحرافات زمان ایستادگی نموده و با نگاهی ژرف و واقع گرا- چشم اندازی رآلیستی- زندگی را می نگرد. آن هم نگاهی ناآلوده و دیدگانی جمال نگر و فریاد بر می آورد:

                      منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن            

                      منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

و با چنین نگاه به واقعیّت زیست انسان، او را به « شاد زیستن » و « بی غمی » و رویارویی با هرگونه تزویر فرا می خواند.تا به انسان در هر حال بفهماند که « اصل زندگی زیباست » زیرا که آفریدگار هستی زیبا است و به بیان صادق آل محمّد(ص): « اللّهُ جَمیلٌ و یُحِبُّ الجَمالَ ». خدا زیباست و زیبایی را دوست می دارد. به راستی که انحراف انسان از مسیر طبیعی زندگی و فطری خویش است که سبب شده تا حیات را زشت ببیند.از طرفی ستم جبّاران و خودکامگان تاریخ، انگیزۀ بنیادین نا به سامانی ها، فقر و ناداری ها و در نتیجه زشت گردیدنِ چهرۀ زندگی بشر است. این مطلب را حافظ به خوبی دریافته و واژه های کلام او در غزلیاتش که چونان مهره های شطرنج در کنار یکدیگر قرار گرفته و به سادگی نمی توان واژه ای را برداشت و کلمه ای جایگزینش ساخت، این امر را به ما می آموزد. حافظ نه تنها در کلام خویش که در کردار خود نیز ما را درس چگونه بودن و زیستن فرا می دهد.

       آری! حافظ، حافظ قرآن است و عامل به آن. اگر چنین نبود، هرگز سخن او این اندازه دل ها را و وجدان ها و اندیشه ها را به سوی خود جلب نمی کرد و پس از هفت صد سال که از عصر و زمان او می گذرد، غزلیات او چنین نفوذ را نداشت. زیرا در همین زمان آشفته، حافظ پرخواننده ترین و غزلیات او پرفروش ترین کتاب می باشد. نه تنها در ایران و برای ایرانی، که در سرزمین های دیگر و هر فارسی زبان؛ به جز ترجمه هایی که به زبان های دیگر شده است یا امثال گوتۀ آلمانی که شیفته سار از حافظ می گوید و به او عشق می ورزد. حافظ جاودانه است و این جاودانگی را بیش از هر چیز مدیون بی تعلّقی خویش است به اضافۀ گونه ای برخورداری از « خودخواهی انسانی ». همان که با تأسّف و درد، شمار زیادی از شعرا و حتّی اهل قلم نداشته و ندارند. و خویشتن وجودیِ خویش را بَرخیِ خواسته های خود برتربینانۀ دیگران می کنند. وحتّی در این لافیدن ها و گزافه ها درپوشش مدیحه و تملّق « در غالب موارد تأثیر این تملّقات، فاسد کردن ارباب قدرت بوده است و مغرورکردن آنها »( شعر بی دروغ، شعر بی نقاب/ زرّین کوب-149). به همین سبب بود که امثال عنصری و معزّی و فرّخی و منوچهری مدیحه سرایی را برای خود برگزیدند و در تملّق گویی از اندازه درگذشتند و در نتیجۀ این « خودفراموشی » بود که برخی شان « در طلا و برخورداری های مادّی غرق شدند » امّا سخن شان پیش از مرگ ممدوح، از آوازه افتاد. و به وضوح می بینیم که نویسندگان و شعرایی حتّی در حیات خود مرده اند و کسی به سروده ها و نوشته های آنان گرایشی ندارد. امّا حافظ که « هُما خو » بوده و « درویشی و خرسندی » را همراه با « فقر و قناعت » برگزیده و « دعای صبح و آه شب » را « کلید گنج مقصود » دانسته و خود را « غلام همّت »آن کس می داند که « زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است »؛ معترضانه و با آزادگی و سرفرازی درس می دهد، و راه آزاد زیستن و رستن از « افسون عوام فریب » و« مدایح پوچ » را این گونه فرا می دهد و آشکارا و بی بیم می نماید که این « رند عالم سوز را، با مصلحت بینی » کار نیست:

همایی چون تو عالی قدر، حرص استخوان تا کی؟!           دریغ آن سایه همّت، که با نااهل افکندی

در این بازار اگر سودیست، با درویش خرسندست           خدایا منعمم گردان با درویشی و خرسندی

        حافظ با این بینش و نگرش باز در فضای زیستی آلوده به دروغ و ریا و جنگ و ناسازی و همه جا گیر شدن روش « سوداگران حاکمیّت و مرگ » که چنانچه نوشته اند از کشتۀ آدم ها و بریدن سر آنها « کلّه مناره » درست می کنندو همه جا غوغائیان سالوسگر و نان به نرخ روز خور را به کار می گمارند؛ چونان که: « اندیشه وری با ما سخن می گوید که با نظر حکمت به حیات و جهان و جهانیان می نگرد و خُرداندیشی ها و نیازهای مادّیِ آدمی را تحقیر می کند- و کوچک می شمارد - ، امّا حکیمی است رِند ، نه فیلسوفی خشک » ( چشمۀ روشن/ دکتر غلامحسین یوسفی/361)که فلسفه اش بافته پردازی های عمر بر باد ده و بی خاصیت است، حافظ که چونان سقراط، با این تفاوت که « وِردش دعا » و « درسش قرآن » است، آموزه هایش « نخستین شکل هر گونه فلسفه ی زندگی و فلسفه ی اخلاق است » ( از سقراط تا ارسطو/ دکتر شرف الدین خراسانی/71). و در عین حال به مانند سقراط که بنای اندیشه ی حکیمانه اش بر « کوشش در راه معرفت است »، و می گوید: « اگر بد نام نمی شدم که سقراط تمامی دانایی را ادّعا کرده است، می گفتم: هیچ نمی دانم »، حافظ نیز تمامی شعر خویش را « بیت الغزل معرفت » می داند و می نامد و با سرافرازی که ویژه است حافظ را سرواد درون را این گونه سر می دهد:

مگو دگر که حافظ نکته دان است          که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

هم اوست که با این نگرش به انسان در ذات خود و به دور از « جنگ هفتاد و دو ملّت » که در عصر او « سالوس ها » درست کرده اند تا او را از خود بگیرند و سرگرم سازند، می آموزد که:

   گر روی پاک و مجرّد، چو مسیحا به فلک         از چراغ تو به خورشید رسد، صد پرتو

و همین حافظ، حافظی که برخی او را تماماً « لمیده بر سبزه های اللّه اکبر شیراز » و به دور از هر چه و منزوی در خود و با خود می دانند و همۀ بیچارگی ملّت و مردم را در « حافظ خواندن » می پندارند و « حافظ سوزی »را افتخار و گذر از عقب افتادگی می دانند، نه تنها که پندارشان نادرست است که « واژگونه در نی می دمند »! زیرا « در اشعار حافظ به دفعات به نام شاهان، وزرا، و علمای عصر اشاره شده است و نشان می دهد که حافظ با غالب ایشان ارتباط داشته است » ( گزیدۀ اشعار حافظ/خرّم شاهی-6). امّا آشکارا و شفّاف این « خواجۀ رندان » به بیان زرّین کوب در« با کاروان حُلّه » بی نیازی و زهد بی پیرایه و ناآلودۀ خود را واگو می کند و می نماید که از « زیر بار تعلّق » رسته است و « سروگونه از بار غم آزاد » می باشد. در نتیجه باکش نیست که با زبان اعتراض، رندانه و با هشیاری تمام بسراید: « غم جهان مخور و پند من مَبر از یاد » و با این رندیِ مدبّرانه ذهن عوامِ دهن بین را خط بیندازد و از تحریک پذیری بازشان دارد و خواصّ قدرت و مکنت و دین ورز را نیز از اقدام نامیزان بازدارد، پس می گوید و درس می دهد که: « اگر دشنام فرمایی وگر نفرین، دعا گویم »! آن گاه حرف هایی را که باید بزند، و نقش « فرهنگ سازی » دارد، می زند و با هدفِ « فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم »پیوسته و با آگاهی و معترضانه دردها را می یابد و می شناسد و واگو می کند، پس آن گاه راه درمان را نشان می دهد. از سویی به صاحبان قدرت می گوید:

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم                             با شـاه بگو که روزی مقـدّر است

و با این بیان رندانه و کنایه آمیز و در آمیختن فقر و قناعت و مقدّر بودن رزق هر کس، جای هر گونه بخشش و عنایت شاهانه را قفل بی نیازی و بی اعتنایی می زند و آن گاه در نوبت بعد می گوید:

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد                قدر یک ساعته عمری که درو « داد » کند!

و با ایهامی که در مفهوم واژۀ « داد » هست، حرفش را برنده تر از شمشیر به حاکمان زمان می زند. و آن گاه درسی اجتماعی و همگانی و با جهت و انسانی می دهد و مردم را به « خودپایداری » و « تکیه بر خویش » فرا می خواند:

مرو به خانه ارباب بی مروّت دنیا                   که گنج عافیت در سرای خویشتن است

و این بی نیازی انسانی را چنانچه دولتشاه سمرقندی می نویسد و دکتر باستانی پاریزی در « کنگرۀحافظ » طرح می کند و این ارتباط و برخورد را مستند می داند، عملاً اثبات می کند. با سرودن شعر زیر:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                به خال هندوش بخشیم سمرقند و بخارا را

تیمور، نوۀ چنگیز، این مغول زادۀ افغانی، زمانی که به ایران یورش می برد و همه جا را ویران می کند و به نقلی تاریخی، 120 تا 1200 کلّه مناره از سر آدم هایی که کشته و سرشان را از تن ها جدا کرده اند، درست می کند با حافظ در شیراز ملاقات می کند و می گوید: من با هزار لشکرکشی و بدبختی و تلاش، سمرقند و بخارا را به دست آورده ام، آن گاه « توی یک لا قبا »، به یک خال هندوی ترک شیرازی، سمرقند و بخارا را می فروشی؟! چنانچه پاریزی می نویسد، حافظ باز هم رندانه پاسخی دندان شکن به فاتح خون ریز می دهد: شاها ! اگر این حاتم بخشی ها نبود به این فلاکت نمی افتادیم! و این در هنگامی رخ داد که حافظ در هشتاد سالگی و با موهای بلند و ژولیده، در تنگۀ اللّهُ اکبر شیراز آرمیده بود. سخن گفتن از حافظ و مسلک رندانه و اعتراض آمیز او بسیار است و بیش زمان را می طلبد. این پیش در آمد را با چند بیت از جای جای دیوان غزلیّات حافظ به پایان می برم و بهره برگرفتن و نقد و تحلیل و نظر را به شما خوانندۀژرف اندیشِ نکته یاب وا می گذارم. زیرا « سروده های خواجه سراسر پوشیده از مفاهیم فلسفی و عرفانی و... است و از رندی و آزاد اندیشی چاشنی گرفته است » ( گزیدۀ اشعار/خرّم شاهی/6):

          من از بیگانگان دیگر ننالم                            که  با من هر چه کرد، آن آشنا کرد

       بشارت بر به کوی می فروشان                     که حافظ تو به از زهد ریا کرد

      همای گو مفکن سایه شرف هرگز                   در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

      نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس            ملالت علما هم ز علم بی عمل است      
    
 غلام همّت آن نازنینم                                    که کار خیر بی روی و ریا کرد

      آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت          حافظ این خرقۀ پشمینه بینداز و برو

    فرصت شمر طریقۀ رندی، که این نشان             چون راه گنج، بر همه کس آشکاره نیست

***

محمّد حسن توکّل گلپایگانی نوشتۀ ۱۳۸۱    بازنویس و اضافات: ۱۳۹۷/۷/۲۳

اين مطلب تاکنون 117 بار مشاهده شده است.
مطالب مرتبط با محمّدحسن توکّل گلپایگانی

پیش درآمدی بر: حافظ شیرازی، رندی معترض!
راستی را علی چه کسی بود؟ و امروز چه نیازمان به علی است؟
کجا خیزد از کار بی داد ، داد ؟



نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |