آخرين به روز آوري سايت چهارشنبه ۲۶ تيرماه ۱۳۹۸

مسجد جامع گلپايگان - محمود نيکنامي



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد...


توشه يه روزه چه بدل چه به همون
مسافريكروزه، چه غذايش رادرانبان نگه دارد،چه يكمرتبه بخورد

زندگینامه امام رضا (ع) - میلادش مبارک


اصول تغذیه در ورزشکاران


یادی از گلپایگان - استاد سعیدی


صداي ماندگار - ديه ولايتمون مثل اون قديما نيست - صداي دلنشين استاد محمدعلي سعيدي

بي هُمزبون ، عنوان شعر محلي گلپايگاني ، سروده و با صداي دلچسب استاد محمد علي سعيدي ، شاعر توانمند شهرمان كه در سال 1380 اجرا گرديده است . نكات قابل توجه اين سروده زيبا ، لهجه و گويش واقعي مردم شهر در دهه هاي گذشته ، اشاره به اصطلاحات و ضرب المثلهاي محلي ، يادآوري آنچه در گذشته وجود داشته و ديگر اثري از آن نيست و از همه مهمتر زنده نگه داشتن فرهنگ عامه شهر و اشاره به محصولات معروف هر منطقه و ناحيه است و يك اثر منحصر به فرد را در اين سروده خواهيد شنيد . حتما بشنويد











فاطمۀ زهرا(س) ،« کوثرنبوّت »

در جایگاه و مقام زن بودن است که فاطمه؛ این کوثر نبوّت، نمونۀ والا و کامل یک زنِ پروردۀ وحی محسوب می گردد. و می سزد که زنان پژوهشگر و اهل قلم و اندیشه و نقد و نظر و پژوهش که شمارشان در جامعه و مراکز علمی و تخصّصی بسیار است و در خور سپاس، راست قامت در ایستاده، در خانۀ فاطمه را که خانۀ وحی است و ارزش و انسانیّت و آزادگی و خود خویشتن بانی ( تقوا) بکوبند و شیفته سار و بی مانع و واسطه به سراغ فاطمه روند و درس گرفتن را در مکتب تربیتی او که مکتب وحی است و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و صالحان و مصلحان از مرد و زن، وارد شوند و از نزدیک فاطمه را بشناسند و به جامعه و مردم بشناسانند

محمّدحسن توکّل گلپایگانی

فاطمۀ زهرا(س)

« کوثرنبوّت »

   Image result for ‫فاطمه کوثر نبوت‬‎

       محمّد فرزند عبدالله، پیام آورتوحید و شاخص ارزشهای معنوی و انسانیّت در زمان ظلمانی جاهلیّت و فساد و ستم فراگیر، در جزیره العرب به پیامبری مبعوث گردید. « به نور نبوّت و وحی قرآنی به هدایت جهان پرداخت. بت ها را برانداخت. نام خدا را بزرگ کرد. دل ها را روشن نمود. هدف زندگانی را نمایان ساخت». جهت اندیشه ها و دریافت ها و خواسته ها و شور و ایمان مردم را متحوّل کرده، راه و رسم یکتاپرستی و آزادگی و رستن از بندهای بردگی و اسارت «خدایان زمین» را آشکارا و بی پرده و بی بیم از مظاهر قدرت و مکنت و ترفند ابلاغ نمود. « نخستین کانونی که شعاع پرفروغ نبوّت در آن ظهور کرد، خاندان خودش بود»: همسرش خدیجۀ کبری و علی فرزند ابوطالب. با گذر زمان و پیام رسانی و آگاهی بخشی پیامبر بود که به واقع کلمه، یک خیزش دگرگون ساز (تحوّل کامل و جامع) تار و پود جزیره العرب را فراگرفت. سنگ طراز اندیشه نوین در این بعثت و فشردۀ این پیام: قولوا: « لا اِله اِلاّ الله ، تُفلِحوا » بود و نخستین فریضۀ این آیین هم « نماز » (تاریخ یعقوبی). ابلاغ پیام نبوی به دلیل بیم از ناآگاهی و تحریک پذیری توده های مردم، و سلطه و نفوذ کامل خودکامگان قریش تا سه سال پس از بعثت به گونه ای در پنهانی انجام می شد. بعد از این زمان و با رهنمود نوین وحی: « و اَنذِر عَشیرَتَک الاَقرَبین » ( قرآن) پیام رسانی رسول آشکارا می گردد. در این گاه که: « مردم زمین، هر دسته به کیشی گردن نهاده بودند، و هر گروه پی خواهشی افتاده، و در خدمت آیینی ایستاده؛ یا خدا را همانند آفریدگان دانسته، یا صفتی که سزای او نیست بدو بسته، یا به بُتی پیوسته و از خدا گسسته »( نهج البلاغه شهیدی/خ 1/6)، « خدای سبحان ،محمّد را پیامبری داد تا دور رسالت را به پایان رساند و وعدۀ حق را به وفا مقرون گرداند » ( همان/6) و « او را بفرستاد با دینی آشکار، و نشانه هایی پدیدار، و قرآنی نبشته در علم پروردگار. که نوری است رخشان، و چراغی است فروزان، و دستورهایش روشن و عیان. تا غبار دودلی از دل ها بزداید، و با حجّت و دلیل مُلزم فرماید. نشانه هایش ببینند و بیش نستیزند و بترسند و از گناه بپرهیزند. » (همان/6) در نتیجه محمّد رسالت خود را با استوارگامی و نشاط و امید و بی پرده و بی بیم ابلاغ نموده، فراز « صفا » رفته، با صدایی رسا، خویشان و نزدیکان را به اسلام و توحید فراخواند.»

 ( سیره المصطفی) و این بعثت محمّدی « هنگامی بود که مردم به بلاها گرفتار بودند، و رشتۀ دین بریده ، و پایه های ایمان ناپایدار. پندار با حقیقت به هم آمیخته ، همۀ کارها در هم ریخته. بُرون شُوِ کار دشوار، درآمد نگاهش ناپایدار، چراغ هدایت بی نور، دیدۀ حقیقت بینی کور. همگی به خدا نافرمان، فرمان بردار و یاور شیطان و از ایمان روی گردان. پایه های دین ویران، شریعت بی نام و نشان، راه هایش پوشیده و ناآبادان ... در خانۀ امن پروردگار با ساکنانی تبه کار و بدکردار، خوابشان شب بیداری، سرمۀ دیده شان اشک جاری. در سرزمینی که عالِم آن دم از گفت بسته، و جاهل به عزّت در صدر نشسته » ( نهج البلاغه/ 8 و 9). و طاغوت ها و سرکشان قریش و پیشوایانشان در زمان ، کسانی بودند که از سلطه و نفوذ خود بهره برگرفته، ناتوان های فکری و اقتصادی و بردگان را در جهت منافع خویش به کار می گرفتند.( سیره المصطفی/ معروف حسنی) با آشکار گردیدن ابلاغ پیام و پخش آن در میان مردم و دریافت ماهیّت آن، سمت و سوی برخوردها نیز از هر نظر دگر شد – چه از سوی خویشان و نزدیکان پیامبر چه دیگر مردمان از هر دسته و گروه یا طبقه اجتماعی و اقتصادی و به ویژه سران شرک و کفر و زراندوزان و برده داران و آنانی که در پیوستۀ زمان از ناآگاهی مردم و دست کم گرفتن آنها و تحقیرشان از مرد یا زن، بهره برگرفته و می گیرند. با گذر زمان کاملاً اهرم فشار و شکنجه و آزار بر روی محمّد – پیام آور توحید و دِگرسازندۀ ارزش ها و جایگزین کنندۀ ارزش ها و معیارهای نوین ناساز با فضای حاکم موجود بر جامعه – و ایمان آورندگان به او – زن یا مرد -  و خاندانش ، به ویژه هم آنانی که به هر روی در ابلاغ ، ثبات و تداوم و فراگیری رسالت محمّدی و پاس داشت جهت و جاودانگی اش نقش بنیادی و فراسرزمین و زمانی داشتند: اهل بیتِ رسول(ص). همان قرآن های ناطق. و همان هایی که: « راز پیامبر بدان ها سپرده است، و هر که آنان را پناه گیرد به حق راه برده است. مخزن علم پیامبرند و احکام شریعت او را بیانگر. قرآن و سنّت نزد آنان در امان. چون کوهِ برافراشته، دین را نگهبان، پشت اسلام بدانها راست و ثابت و پابرجاست. ( نهج البلاغه/خ3/9). و از جمله است: فاطمۀ زهرا، کوثر نبوت و مادر امامت!

       Image result for ‫فاطمه و مدینه‬‎

       با این پیش درآمد قصد دارم تا باز هم از فاطمه بنویسم، هر چند کوتاه و ناقص. با وجودی که تاکنون چند صد صفحه مطلب به گونۀ مقاله یا پژوهش و به صورت دیالوگ – پرسش و پاسخ – نوشته و به چاپ رسیده یا دست نوشته هایی است ناتمام یا آماده برای استفاده؛ امّا هرگز احساس نمی کنم که کار به پایان رسیده یا که گفتن و نوشتن و پژوهش و نقد و نظر و تحلیل زندگی فاطمه کهنه می نماید و دیگر بس است و باید نمونۀ دیگر را پی گرفت و نشان داد. هرگز! زیرا فاطمه یک نام نیست و یک فرد. بل فاطمه، خود یک مکتب است و نشانه و مظهر و اُسوه است نه تنها زن را و مادر بودن و همسری را که انسان را، آن هم در جامعیّت و به گونه ای عینی و برای هر زمان و مکان و با هر فرهنگ و نژاد و در هر سرزمین و تا همیشۀ زمان (اُسوه) است و در خور پیروی! تا به انسان فرا دهد در هر شرایط چگونه باید بود، زندگی کرد و با رخدادها استوار و نستوه برخورد نمود. و پیوسته و با پایداری و صبر و سکوت و عاطفۀ در اوج و عشق به فرازمندی و کمال و بی هیچ دِل واپسی یا سستی یا تن به ذلّت دادن و از کوره در رفتن و آه و ناله سردادن و شکوه نمودن و اظهار عجز و ناتوانی و دست کم گرفتن خویشتن وجودی خویش و احساس کهتری یا تقلید بی بنیان و برجسته و ممتاز کردن دیگری یا دیگران بر خود و داشته های خویش؛ موضع بان و پاس دار هویّت انسانی، اعتقادی و ایمانی خود باشد.
از این گذشته و در جایگاه و مقام زن بودن است که فاطمه؛ این کوثر نبوّت، نمونۀ والا و کامل یک زنِ پروردۀ وحی محسوب می گردد. و می سزد که زنان پژوهشگر و اهل قلم و اندیشه و نقد و نظر و پژوهش که شمارشان در جامعه و مراکز علمی و تخصّصی بسیار است و در خور سپاس، راست قامت در ایستاده، در خانۀ فاطمه را که خانۀ وحی است و ارزش و انسانیّت و آزادگی و خود خویشتن بانی ( تقوا) بکوبند و شیفته سار و بی مانع و واسطه به سراغ فاطمه روند و درس گرفتن را در مکتب تربیتی او که مکتب وحی است و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و صالحان و مصلحان از مرد و زن، وارد شوند و از نزدیک فاطمه را بشناسند و به جامعه و مردم بشناسانند. و با این شیوۀ پژوهشی به همگان فرادهند که « پیامبر خاتم موظّف بود تا مقام زن را بالا ببرد و حقوق تضییع شده او را به وی باز دهد و ارزش این وجود شریف(زن) را که بی جهت در میان اقوام و اُمم، مظلوم ... گشته بود به گونه ای شایسته به همگی بشناساند.» ( تفسیر نوین/359) و فرا دهند که برای تثبیت این موضوع: « این تحوّل از دختر والاگهر پیامبر ، بانوی بانوان جهان ، حضرت زهرا (س) که تنها فرزند به جای مانده او بود، آغاز می شود.» ( همان /359). و این «آغاز»ی است که «پایان»ی برای آن نیست. زیرا تا «انسان» هست؛ فاطمه نیز « نشانۀ راه » است که این گونه باید بود و زیست و با پاس داشتن کیان انسانی خویش و بی هیچ واپس گرایی یا ترس از غوغائیان در هر زمان و شرایط، موضع بان هویّت اعتقادی – ایمانی و ارزشی خود بوده و چونان که چشمه ای جوشان، هم طراوت و تازگی خود را پاس داشته، هم فیض بخشِ تشنه کامان راستی و درستی و پیراسته رفتاری ... از برای دیگری و دیگران باشد. دلیلش نیز روشن است. زیرا در آن گاه که سخن از فاطمۀ زهرا (س) است و اُسوه و نمونه بودنش برای هر زنی که خواهانی اش « هدایت زندگی » و بروز استعدادهای زن بودن خویش است، قاطعانه و بی پرده و بی بیم از سنگ اندازان کج اندیش می نویسم که بی هیچ سستی یا سهل انگاری یا صرف زمان به بیهودگی، ضرورت سرنوشت ساز است که فاطمۀ زهرا، جایگاه او در نظام بینشی و منشی نبوّت و عینیّت کرداری او را در جامعیّت و منظومه وار بشناسند و بشناسیم، آنگاه او را «اُسوه» گیرند و گیریم. و این کار سترگ و وظیفۀ سنگین پژوهشی به ویژه – آن هم در عصر و شرایط زیستی مان – بی هیچ زیاده پردازی به عهدۀ زنان مسلمانِ پژوهشگر و نستوه در ابراز دریافت های ژرفِ پژوهشی خویش است. و می سزد که چنانچه اقبال لاهوری می گوید و به حق می سراید، این زنان پیراسته رفتار و نیک نگر که « امین نعمت آیین حق » اند و « نفس هایشان سوز دین حق »را به همراه دارد و با دریافت های پژوهشی خویش به این نتیجه رسیده اند که:

دور حاضرتر فروش و پرفن است

کاروانش نقد دین را رهزن است

صید او آزاد خواند خویش را

کُشتۀ او زنده داند خویش را

 و از سویی « طینت پاک شان » جمع و جامعه را « رحمت است » و « قوّت دین و اساس ملّت » به شمار آیند، با خیزشی عاشقانه و عارفانه و شیفته سار و آزادمنشانه ، فاطمۀ زهرا را که « کوثر» ی است از «کوثر» و ارجمندترین مصادیق آن، بی پیرایه و ناآلوده به بافته پردازی های جاهلان حرفه ای بشناسند و بشناسانند. زیرا فاطمه، این کوثر نبوّت، چشمه ای است پرفیضان و جوشان و پیوند خورده به «وحی» و زاینده و دائم در خیربخشی. که در همیشۀ زمان و در تمامی نسل ها و عصرها تا قیام قیامت، نام و یاد و چگونگی زندگی و جهت گیری های فکری و بینشی و اعتقادی و فریادگری ها و عطوفت مادری و پیوند همسری و شیوۀ فرزندپروری و پرستش و مرام زیستی و برخوردی اش و همه و همۀ ابعاد زندگی اش در هر بخشی «کوثر» است و یادآور«کوثر وحی» و درخور پیروی و درس گیری. درنتیجه باید و ضرورت حتمیِ انسانی – ایمانی دارد که در هر فرصت و شرایط و زمینه ای که شده و با هر میزان دریافت و شناخت درست و عشق و علاقه به این سرچشمۀ زایا و پویا؛ «فاطمۀ زهرا» مطرح گردد. تا بلکه رمزی از رموز این حیات بارور و آمیخته با همۀ ارزش ها ، عزّت ها و اصالت ها شناخته شود. زیرا هر چه بیشتر «فاطمه» را بشناسیم و بر روی ابعاد زندگی اش تأمّل نماییم ، بهتر می توانیم شیوه کرداری اش را «اُسوه» گیریم و رفتارش را در جهت «هدایت زندگی» مان مورد استفاده قرار دهیم.

 

             Image result for ‫فاطمه شناسی‬‎

    زیرا « فاطمه و فاطمه بودن » و جایگاه ارزشی او در نظام فکری آیینی اسلامی  بحثی است و جای خود دارد و درس گرفتن و سرمشق از اومطلب دیگر.که با درد و تأسّف کمتر به بخش دوم توجّه شده ومی شود. در صورتی که نیاز حتمی امروز وفردامان همین قسمت است . در نتیجه بردوش پژوهشگران- به ویژه زنان پژوهنده- آگاه واهل درک ودرد وزمان شناس و نواندیشِ خودباور است تا به این مهم بپردازند و فاطمه وزندگی اش رابه عنوان یک اُسوۀ عینی از وجود زن، مطرح نموده وبه نسل تشنۀ ارزشها ومعنویت به واقع کلمه بنمایند. (حضرت فاطمه معصومه، فاطمۀ دیگر- از دست نوشته های نگارنده) دلیلش نیز روشن است زیرا که زنان پژوهشگرو باایمان به فضائل پیوسته نوین وزندگی بخش وجهت دهندۀ حضرت فاطمه به مراتب بهتر وگویاتر و درس آموزترمی توانند اورا به عنوان یک زن نمونه ونمونۀ یک زن در جامعیّت رفتاری واُسوه ودر خور پیروی معرّفی کنند. اُستاد عبّاس عقّاد می نویسد:
« در هر آیینی مظهری کامل ومقدّس از یک زن در نظر است که باورمندان با فروتنی اورا تقدیس می نمایند وآیت الهی محسوب می گردد. چنانچه مریم عذرا در مسیحیّت چهرۀ مقدّس می باشد، در اسلام نیز زهرای بتول، این نمونۀ برجسته ومقدّس است» .اورا «بتول» گفته اند به دلیل برجستگی اش از نظر فضل وآیین و نژاده بودن در زمان .یا که به جهت بریدگی از دنیا وروی آوردن به «الله». وهمانندی اش به مریم در شکوه وپایگاه نزد خدای بزرگ. او را «مُحَدَّثَه» نامیده اند یعنی کسی که فرشتگان از آسمان فرود آمده و با او همنوا می گردند، چنانچه مریم دختر عمران را ندا می کردند و روح القُدس با او سخن می گفت و به بیان آن فقیه بزرگ :
« اگر فاطمه مرد بود نبی می شد». عایشه می گوید: «در هنگام آن بیماری که پیامبر وفات یافت، فاطمه را مورد خطاب قرار داده، گفت: آیا خرسند نمی شوی که بزرگ زن جهان و این اُمّت و زنان مؤمن باشی»؟! در نقل دیگر است که روزی و در معرفی فاطمه از لسان نبوی بود که پیامبر دست فاطمه را گرفته و گفت:
هر که این را می شناسد که می شناسد و هر کس شناختی ندارد، او فاطمه است دختر محمّد. پارۀ تن من، قلب و روح من است. هر آن که او را بیازارد، مرا آزرده است و رنجانندۀ من ، خدای را به ستوه آورده است». بیان از عایشه است که «کسی از خلق خدا را همانندتر در گام زدن و سخن گفتن به محمّد از فاطمه ندیدم» نیز می گوید:
«برتر از فاطمه جز پدرش را نیافتم». هم از اوست که: «راست گوترین فرد بود پس از پدرش». و «محبوب ترین مردم از زنان در نزد رسول خدا: فاطمه بود و از مردان: علی». زیرا فرهنگ تربیتی فاطمه که در «مهد ایمان و راستی و امانتداری و خودپردازیِ قرآنی» و «بیت نبوّت و رسالت» شکل گرفته، حق گویی و درستی در بیان، او را ملکه گردیده است. هرزه درایی و لافیدن و آبروی دیگری و دیگران را برخی ناراست گفتاری و خوک هوا و هوس و خودخواهی نمودن(غیبت) و سخن چینی و برهم زدن روابط انسانیِ انسان ها (نمّامی) و نیشخند و زخم زبان و عیب جویی با اشارۀ دیده و بیان که شیوۀ افراد خودبین و خودپرست برای در هم شکستن شخصیّت همنوعان است (هُمزه و لُمَزه) هرگز در فرهنگ فاطمی وجود ندارد. در برابرش «رازداری» و «سخن گفتن مدبّرانه و به جا» و «وفای به پیمان» و «پاس داشت امانت» در معنای گستردۀ آن شیوۀ کرداری فاطمه است. زهرای مرضیّه جایگاه والای ارزشی و «زن بودنِ خویش» را نیک می شناسد و می داند چه بایدش کرد و در زمان و شرایط چگونه برخورد نموده، از چه مواضع فکری و بینشی دفاع باید کرد. پیامبر از دنیا رفته است. از همان آغاز به بیان علی: «پوستین وارونۀ اسلام» نمودار می گردد و «مذهب علیه مذهب» سربلند می کند. امّا فاطمه در موضع فریاد است و تعهّدِ « بیدار باش» را بر دوش گرفته است. در آن گاه به گفتن می پردازد که علی، این مظهر عدالت مظلوم در « سکوت وحدت » به سر می برد: دم فروبسته و خاموش!! آری! « فاطمه، فاطمه است » با کوله باری از «رسالت فریاد» و خروشی به سنگینیِ «العلماء ورثه الانبیاء». و او یک عالم است، آن هم خردورزی دانا در سنگر دفاع از «ولایت معصوم و امامت» ! و راستی را چقدر کمرشکن و دشوار است مسئولیّت خطیر فاطمه! این بزرگ فریادگری که باید بنیاد یک «برانگیختن دائمی» را برای همیشه تا همیشۀ تاریخ بنا نهد. راستی را که فاطمه از عهدۀ چنین دشواریِ سرنوشت ساز، و هشداری تحوّل زای و با «جهت درست خاستگاه نبوّت» به بهترین صورت ممکن به درآمد. چرا که به گفتۀ استادی بزرگ: نخستین کسی که «انقلاب دائمی» و «سیاست انقلابی» را در «داخل نظام» و بیان «انحراف سیاسی دین» را مطرح کرد، فاطمه بود. او بود که در راستای ره نمودهای اهل بیت رسول گام برداشتن را «نظام دین» برشمرده؛ «امامت» را «امانی از گسستگی و از هم پاشیدگی اُمّت» و دادورزی را «نظم و هماهنگ بخشی قلب ها» به شمار آورد. زیرا فاطمه به خوبی می دانست که با کنار زدن امامت علوی، توجیه و انجام هر ناراستی و نادرستی و تفسیر و تحلیل غارتگرانه و یورش بردن بر سرنوشت اُمّت محمّد از آن روز تا همیشه سهل است و عوام پسند! که یعنی: «حاکمیّت استحمار» و فراگیرشدن امواج فتنه و آمیخته گردیدن پندار با حقیقت و از هم پاشیدن همۀ کارها ( واختُلِفَ النَّجر و تَشَتَّتَ الاَمر- نهج البلاغه خ/2). او نیک درمی یافت که چون علی خانه نشین گردد و به جای در دست گرفتن امور جاری اُمّت از هر نظر، محروم و محدود باشد آن خواهد شد و کار به جایی می رسد که:

دزد اگر شب گرم یغما کردن است                    دزدی حُکّام روز روشن است

و این غارتگری ها و تزویر و عوام فریبی است که جان اُمّت اسلام را به لب رسانیده، خطبه «شقشقه هَدَرت» علی را سبب می شود. زیرا هم آنان که به گفته حضرت امیر:«– خلافت را چون شتری ماده دیدند- و هر یک به پستانی از او چسبیدند، و سخت دوشیدند، و - تا توانستند نوشیدند-... و مردم چونان گرفتار شدند که کسی بر اسب سرکش نشیند، و آن چارپا به پهنای راه رود و راه راست را نبیند... »و در شورای خلافت بود که: «این دوخت و آن برید، تا سومین به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت، و پی در پی دو پهلو را آکنده کرد و تهی ساخت. خویشاوندانش با او درایستادند و بیت المال را خوردند و بر باد دادند» ( نهج البلاغه/ خ3). با وجودیکه غارتگران اصلی اموال عمومی خودشان بوده و هستند، برای سرگرمی اُمّت اسلامی همیشه «جای پای دزد» را نشان می دهند. آن گاه بلال آواره می شود. ابن مسعود از حقوق بیت المال محروم می گردد و استخوان هایش را در هم می شکنند. ابوذر به «ربذه» تبعید می گردد. و مروان همه کاره و مشاور اصلی خلیفه، و کعب الاحبار یهودی مسلک، قرآن تفسیر می کند و تمام جنایات دستگاه خلافت را توجیه می نماید. آری! این ها و فراتر از این ها را فاطمۀ زهرا می دانست چون پروردۀ نبوّت بود و عمری را در خانۀ «نبوّت و امامت» زیسته و عینیّت دادورزی و آزادگی و مردم دوستی بود. و در چکاد فرازمند باز ایستادن از هر گونه خودنمایی (عفاف) و پاکدامنی را در مفهوم دقیق آیینیِ قرآنی زیستن(عفّت) قرار داشت. ونمونۀ کامل از یک زن پیراسته رفتار و خودباور و نستوه در اعتقادات و عفیف بود و مظهر آیۀ تطهیر و طاهرۀ اُمّت و انسانیّت! نقل است که رسول خدا هر روز به هنگام نماز صبح درِ خانۀ علی و فاطمه می آمد. کنار در می ایستاد و می گفت:« السّلام علیکم اهل البیت». سه بار ندای « الصّلاه» سر می داد و بعد آیۀ تطهیر را قرائت می فرمود. از قول عایشه است که: «چون فاطمه نزد پدر می رفت، پدر دست او را گرفته، می بوسید و خوش آمد گفته، فاطمه را در جایگاه خود می نشانید و فاطمه نیز در دیدار پدر چنین می کرد.(اهل البیت/ توفیق ابواعلم 28/72 )

سلامٌ علیها یومَ وُلِدت و ...

محمدحسن توکل گلپایگانی

اسفند 97

اين مطلب تاکنون 8128 بار مشاهده شده است.
مطالب مرتبط با محمّدحسن توکّل گلپایگانی

پروین اعتصامی (اختر چرخ ادب)
فاطمۀ زهرا(س) ،« کوثرنبوّت »
پیش درآمدی بر: حافظ شیرازی، رندی معترض!
راستی را علی چه کسی بود؟ و امروز چه نیازمان به علی است؟
کجا خیزد از کار بی داد ، داد ؟



نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |