آخرين به روز آوري سايت هفده شهريورماه ۱۳۸۹

 
  اخبار
  شعر و ادب
  جملات گلپايگاني
  مقالات
  در محفل قديمي‌ترها
  عكس‌هاي گلپايگان
  عكس‌هاي قديمي گلپايگان
  سرگرمي‌هاي رياضي
  صداي ماندگار
  فرهنگ و رسوم
  هنر
  بلاگستان
  بانك اطلاعات آخاله‌ها
   وضعيت آب و هواي گلپايگان
  پيام‌هاي كلي سايت
  تماس با ما











 

مقاله


سيماي فرزانگان (۵) - مرحوم استاد منوچهر خالصي

استاد علي‌اكبر جعفري  

هدف از گرد آوری وشرح زندگانی دانشوران وفرهيختگان شهرستان گلپايگان دادن الگوهائی مناسب به جوانانی است که در وادی پرفراز ونشيب دانش وآگاهی ره می سپرند. در اينجا ياد آوری نکته های زير ضروری است:
در همه جای دنيا دانشمندان وانديشمندان گذشته را بزرگ می‌دارند. در مجامع علمی جهان وقتی نام «خوارزمی» برده مي‌شود همه به احترام اوبه پا می خيزند. اما اگر با بزرگداشت گذشتگان می خواهيم کاری کنيم که جوانان امروز به استخوان های پوسيده ی آبا واجدادشان ببالند سخت خطا کاريم.و اگر با انجام اين کار می‌خواهيم امروزيان راتحقير کنيم و به آنان بفهمانيم که نتوانسته‌اند مثل پدرانشان در زمينه های گوناگون علمی و ادبی و هنری بشکفند باز هم دراشتباهيم، اما اگر می‌خواهيم آنان را برانگيزيم تا راه آن بزرگان را در پيش گيرند کارمان درست است وبايد آن را دنبال کنيم.
در عين حال که گذشته و گذشتگان را به ياد جوانان می اندازيم بايد اکنون و اکنونيان رانيز به آنان بشناسانيم. همين طور تا آنجا که ميسر است با ايشان از آينده سخن بگوييم جوان را در جريان امروزش قرار دهيم.واز ديروز برای ساختن امروز و قردامدد بگيريم.بايد مواظب باشيم وقتی می‌گوييم در گذشته رازی ، ابن سينا ، خيام ، قردوسی و...... داشته ايم معنی حرفمان اين نباشد که همان داشتن های گذشته کافی است وبايد بدان باليد.بايد از اين بزرگان به عنوان کسانی که همواره زنده اند سخن گفته باشيم.



در فراق دوست

به مناسبت درگذشت استاد منوچهر خالصي

 

 با ديدگان فرو بسته لب بر جام زندگي نهاده ايم  و اشك سوزان بر كناره ي زرين آن فرو مي ريزيم . اما روزي مي رسد كه دست مرگ نقاب از ديدگان ما بر مي دارد و آنچه را كه در زندگي مورد علاقه‌ي ما بود از ما مي‌گيرد. فقط آن زمان مي فهميم كه جام زندگي از اول خالي بوده و ما از روز نخست از اين جام جز باده‌ي خيال ننوشيده‌ايم.

 از اشعار لرمانتوف شاعر روسي ( 1841 - 1814 ) 

 
به هر نفس دلم از داغ يار لرزد و ريزد   
  چو برگ گل كه ز باد بهار لرزد و ريزد
بيا كه بي گل روي تو اشكم از سر مژگان  
   چو شبنمي است كه از نوك خار لرزد و ريزد
به هم رسان ثمري زين چمن كه شاهد دنيا  
  شكوفه ايست كه از شاخسار لرزد و ريزد
ز آب ديده به راهت هميشه كاسه چشمم  
  چو جام پر به كف رعشه دار لرزد و ريزد
برون خرام كه وقت است لاله هاي چمن را  
  ز شوق روي تو رنگ از عذار لرزد و ريزد
بس است اين همه «قصاب» آبروي تو ديگر  
  در اين زمانه ي بي اعتبار لرزد و ريزد

 
 
استاد فرزانه و معلم خستگي ناپذير ، شادروان منوچهر خالصي روز بيست و يكم بهمن ماه يكهزار و سيصد و هجده خورشيدي در گلپايگان ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم علي خالصي فردي روشن ضمير ، اهل شعر و ادب و صفا و پاكي بود و خياطي مي كرد. مادرش بانويي دلسوز ، مهربان و خانه دار بود. منوچهر فرزند اول خانواده بود و همواره مي‌گفت پدرم اولين آموزگار من در زندگاني بوده است.  

اين خانواده با دستي خالي اما با كوله باري از شرف و انسانيت به تربيت وي و ساير فرزندان همت گماردند. 

منوچهر دوران دبستان و دبيرستان را در شهرستان گلپايگان سپري كرد و با شركت در آزمون ورودي دانشسراي مقدماتي و قبولي در آن آگاهانه پا به عرصه‌ي انسان سازي گذاشت و به تربيت و تعليم نوجوانان ايران زمين همت گماشت.  

پس از اتمام دوره‌ي دو ساله‌ي دانشسرا كار معلمي را از دبستان هاي خوانسار آغاز كرد. 5 سال بعد يعني در سال 1341 خورشيدي به گلپايگان منتقل شد و در دبستان هاي معظمي، فردوسي و عسجدي و سپس در دبيرستان فردوسي به تدريس ادبيات و علوم اجتماعي پرداخت. شاگردان او از شور و حال وصف ناپذير كلاس درسش با خاطره اي خوش ياد مي كنند و مي گويند : «هميشه در كلاس با سخنان جذاب و خواندن اشعار زيبا و دلنشين به ما درس اخلاص ، محبت ، وفا ، اميد، آرزو و عشق به زندگي مي داد.» و اين شيوه‌ي پسنديده را تا واپسين دم زندگي ادامه داد. زيرا معتقد بود كه : 

معلم ياور كودكان ، شكوفا كننده ي ذهن انسانها ، آموزنده ي محبت به انسانيت و شكل دهنده ي آينده ي بشريت است.  

هدف والاي او آماده كردن نسل جوان براي آينده در سايه آموزش و پرورش بود و پيوسته ياد آور مي شد كه :  

اگر معلمي نتواند آينده را براي جوانان بسازد ، حتما مي تواند جوانان را براي آينده بسازد.  

در سال 1344 در رشته ي ادبيات فارسي دانشكده ي ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و از محضر درس استادان بزرگواري همچون : استاد بديع الزمان فروزانفر ، دكتر پرويز ناتل خانلري ، دكتر سيمين دانشور ، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي ، دكتر جعفر شهيدي ، و دكتر سادات ناصري كسب فيض نمود. در سال 1347 به تهران منتقل شد و تا پايان عمر پر بارش در دبيرستان ها به تدريس دروس معارف اسلامي و ادبيات مشغول بود.

منوچهر ضمن تدريس به مدت 6 سال مديريت داخلي بيمارستان هاي بزرگ تهران مانند بيمارستان مهر ، بيمارستان آبان و بيمارستان جم را بر عهده داشت و من خود شاهد بودم كه صميمانه به بيماران ، درماندگان و مستمندان، تا آنجا كه مي‌توانست كمك مي‌كرد.  

حدود 12 سال در شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي اجرا كننده برنامه ي «يك مسابقه و سي سوال » بود و اين اواخر در شبكه آموزش آرايه هاي ادبي را تدريس مي كرد. در انجمن هاي ادبي تهران همچون «انجمن گلستان سعدي» و «انجمن امير كبير» و... حضوري فعال داشت و همچون شمع نورافشاني مي كرد. زماني كه با صداي گرم و رسايش قطعه شعري را مي خواند حاضران در سالن با سكوت و آرامش همچون تشنه كاماني در انتظار ترنم باران كلامش بودند. 

اين استاد گرانمايه يكي از چهره هاي تاثير گذار در تاسيس «مجتمع آموزشي دكتر حسابي» واقع در خيابان ولي عصر (عج) بود و با تدريس هنرمندانه اش در دروس معارف و ادبيات در جذب دانش‌آموزان ياوري شفيق و دلسوز براي ساير همكاران بود و همواره مي گفت : 

معلمان سازندگان يك ملت‌اند . واي بر ملتي كه با سازندگان خود بيگانه است.
و يا:
جامعه اي كه به معلمانش بهايي نمي دهد ، ارزشي در بين جوامع ندارد. 

 آري ! در اندرون هر معلم بزرگ ، دنياي بزرگتري وجود دارد كه كشف آن نياز به كاشفاني بزرگ دارد. 

 در جلسات ماهانه‌ي «انجمن فرهنگي ، هنري اديب گلپايگاني» دستاورد او هميشه مطالب نغز  و اشعار دلنشين بود و پيشنهاد كرد كه كتاب گلستان سعدي و حكايات آموزنده‌ي آن توسط افراد انجمن خوانده شود و در باره‌ي هر كدام بحث و گفتگو شود كه متاسفانه اين پيشنهاد ديري نپائيد و شمع وجودش به خاموشي گرائيد.  

گفتمش نقاش را نقشي كشد از زندگي     با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 در ايجاد و تهيه‌ي كتاب براي كتابخانه ها تلاشي مستمر داشت . از جمله مي‌توان به تاسيس كتابخانه ي مسجد النبي واقع در ميدان نبوت در سال 1360 و ارسال كتاب براي كتابخانه هاي مدارس گلپايگان اشاره كرد.

 زمينه آشنايي

اكنون كه اين خامه بر اين نامه مي‌گريد نزديك به نيم قرن از آشنايي و پيوندهاي دوستي من با آن عزيز در خاك خفته ام مي گذرد. آشنايي ما از ديداري تصادفي در كتابفروشي تابان به مديريت دوست گرانقدر ديگرمان شادروان ابوالفضل خادمي شروع شد. مكاني كه جايگاه اهل مطالعه و علاقه مندان به كتاب بود. دو همدل و همزبان يكديگر را يافته بوديم كه گفته اند :  

يك روز با معلم خردمندي مصاحب بودن ، بهتر از مطالعه ي هزار صفحه كتاب با ارزش است.

 دوران تحصيل من در رشته رياضي دانشكده‌ي علوم دانشگاه تهران همزمان با دوران تحصيل او در دانشكده ي ادبيات آن دانشگاه بود. ما در كلاس هاي پر بار و مفيد اساتيد والامقام اين دو دانشكده بصورت مستمع آزاد شركت كرده و از خرمن دانش سرشار آنان خوشه چيني مي كرديم. در آنجا ما ياد گرفتيم كه : 

معلمان ماهر انديشه خود را به دانش آموزان تحميل نمي كنند ، بلكه انديشيدن را به آنان ياد مي دهند. 

همه زندگي او كلاس درس بود . 

در جلسات دوستان هميشه اول وقت به نماز مي ايستاد و اين فريضه ي بزرگ الهي را انجام مي داد . 

 وقتي از سفر حج مراجعت كرد ، به ديدارش شتافتم. از خاطرات سفر برايم گفت و ضمن اينكه اشك در چشمانش حلقه زده بود ادامه داد :

 به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند     كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي

 و وقتي حال پريشان مرا ديد كه به خاطر خونريزي شبكيه چشمم به توصيه پزشكان از انجام اين وظيفه محروم مانده ام گفت : 

 برو طواف دلي كن كه كعبه از سنگ است     كه اين خليل بنا كرد و آن خداي خليل

 و خود شاهد بودم كه مخارج مهماني بازگشت از سفر حج را توسط يكي از آشنايان به گلپايگان فرستاد تا بين مستمندان آبرومندي كه به نان شب محتاجند تقسيم كند. 

 هميشه آرزو مي كرد از سرچشمه زلال اسلام سيراب شود و ديگران را سيراب كند و زنگار خرافات و پيرايه ها را از چهره ي اين آيين صلح و محبت و مهر بزدايد و خداي بخشنده ي بخشاينده ي اديان ابراهيمي را مهربانترين عامل نسبت به بندگان خويش معرفي كند. 

 بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند  
 

هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ايم

  بسيار پر گذشت بود . هرگز كينه ي كسي را به دل نمي گرفت و مي گفت :   

خوشا دوران كودكي  ! كه نه ما را سوز سينه بود و نه دل هايمان جاي كينه بود و با افسوس و آه زمزمه مي كردكه :

 خاطرات كودكي برنگردد دريغا         قيل و قال كودكي برنگردد دريغا

 او اعتقاد داشت كه : 

كينه توزي نتيجه ي دل هاي بيمار انسان هاي حقير و زبون است.  

هرگاه ظلمي را مشاهده مي كرد و يا مورد ستم قرار مي گرفت مي گفت :  

آقاي جعفري ! خوشحالم كه معاد هست. 
 به كسري چنين گفت بوذر جمهر  
 

كه تا مي خرامد به كامت سپهر

مبادا به كس كينه ورزد دلت  
  ملرزان دلي تا نلرزد دلت


تمام موفقيت هايي را كه در زندگي كسب كرده بود مرهون لطف خداوند و همدلي  و همياري همسر وفادار و فرزندان شايسته ي خود مي دانست زيرا : 

هر كجا مرداني را مشاهده كرديد كه بر قله هاي رفيع دانش ، ترقي ، خدمتگزاري و موفقيت گام بر مي دارند ، در كنارشان فذاكاري ، وفا ، ايثار و از خودگذشتگي همسرانشان را جويا شويد. 

 امروز او در ميان ما نيست . جسمش اسير خاك شد و روحش در افلاك به پرواز درآمد تا در جوار رحمت پروردگار به آرامش ابدي دست يابد. چون نسيمي آرام و سبكبال ، از گلزار هستي گذشت و ما همچون گـَوَن با ريشه هاي ستبر اسير خاك مانده ايم.
منوچهر زنده است زيرا : 

هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق         ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما

 مزارش نه در بهشت زهرا بلكه در سينه‌ي عاشقان و عارفان درگاه احديت است.

بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي    در سينه هاي مردم عارف مزار ماست

 از خداوند بزرگ براي آن رفيق شفيق طلب رحمت و براي خانواده و فاميل گرانقدرش ، تحمل ، صبر ، بردباري و پايداري آرزو مي كنم . 

نسيم آسا از اين صحرا گذشتيم   
  سبك رفتار و بي پروا گذشتيم
چو ناف آهوان ، صد پاره ي جان  
  بيافكنديم و از هر جا گذشتيم
غباري نيست بر دامان همت  
  از اين صحرا بسي بالا گذشتيم
به چشم ما كنون هر زشت ، زيباست  
   چو از هر زشت و هر زيبا گذشتيم
به پاي كوشش از ديروز و امروز  
  گذر كرديم و از فردا گذشتيم
گريزان از بر سودابه‌ي دهر   
  سياوش وار از آذرها گذشتيم
كنون در كوي نا پيدا خراميم  
  چو از اين صورت پيدا گذشتيم
رشيد از ما مجو نام و نشاني  
  كه از سر منزل عنقا گذشتيم

علیاکبر جعفری 10 /9 /1386 خورشیدي

 

مراسم بزرگداشت چهلمين روز درگذشت استاد فرزانه
شادروان منوچهر خالصي

جمعه 7 ديماه 1386
ساعت ۵/۲ الي ۵/۴ بعدازظهر
گلپايگان، خيابان مسجدجامع، سالن امورتربيتي

از طرف:
اداره آموزش و پرورش گلپايگان، كانون بازنشستگان آموزش و پرورش گلپايگان
انجمن فرهنگي هنري اديب گلپايگاني، مجتمع آموزشي دكتر حسابي
و خانواده‌هاي خالصي، نكويي، صحت و ساير بستگان

 

يادگارهايي از استاد

----------------------------------------

 

در سوگ استاد

-------------

-------------

-------------

شما هم چند كلمه بنويسيد (8 نظر)

اين بخش تاكنون 979 بار مشاهده شده است.

مقالات مرتبط با استاد علي‌اكبر جعفري
تکنولوژی واحساس
داستان يک زندگي
رفتارهاي مخرب مغز
قورباغه ها
یاد باد آن روزگاران ياد باد
تاشقایق هست زندگی باید کرد
انسان‌ها...
خانه تکاني
يلدا شب گرم مهربانان جاودان باد
شب چله (یلدا)؛ شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی
پلي بين كوير و دشت
پرستوها به لانه باز مي‌گردند
سخنان پیام آور کربلا حضرت زینب(س) در مجلس یزید
رنگين کمان آرزوها
زندگی درعصر رايانه
سيماي فرزانگان (۵) - مرحوم استاد منوچهر خالصي
سيماي فرزانگان (۴) - مهندس عليقلي بياني، فرزانه‌اي از جنس آب
سيماي فرزانگان(۳) - دکتر فضل الله اکبری
عشق و دوستي
وصيت داريوش به خشايارشا
زيبايي‌هاي رياضي: فراكتال‌ها
سياه چاله هاي رياضي
زيبايي‌هاي رياضي - كاشي‌هاي خود پوشاننده
سرگذشت عدد p
استاد پرويز شهرياري انديشمند و رياضيدان عاشق
معلم و شاگرد
سيماي فرزانگان 2 - شادروان استاد علي وكيلي
سيماي فرزانگان ۱ - دكتر علي عميدي
رمز و راز جاودانگي
انسان محور توسعه است
ماه و پلنگ
معلم قافله‌سالار عشق است (3)
معلم قافله‌سالار عشق است (2)
معلم قافله سالار عشق (1)
بر فراز كهكشان‌ها
لهجه‌ي گلپايگاني شكر است
آواي چلچله‌ها
گلبانگ توحيد در طلوع شقايق
از سكون مرداب تا خروش دريا
بين مرگ و زندگي
چارلي چاپلين به راستي يک معلم بزرگ است
 
   

كليه حقوق براي پديد آورندگان .:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي  
 | .
Copyright © 2003-2006 Akhale.com. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Info@Akhale.com |