|
هر چند هر روز ، روز معلم است ، اما دوازدهم ارديبهشت ماه ( شهادت استاد مطهري ) در تقويم ما روز معلم نامگذاري شده است ، امسال ارديبهشت ماه مقارن است با ولادت بزرگ پرچمدار يکتا پرستي و معلم بشريت حضرت محمدبن عبدالله (ص) ، پيامبر آزادي و آگاهي و قدرت ، و ميلاد پيشواي راست گفتار مذهب جعفري امام جعفر صادق (ع) که به باور من زاد روز اين بزرگ مردان تاريخ ، روز معلم است . زيرا :
صداي
عشق
نميرد به
زير
گنبد
گيتي
هميشه
زنده بود
بانک
جاودان محمد توزنده باش و ببين آن زمان که خسته زهر راه جهان چراغ بگيرد به جستجوي محمد
طلوع آفتاب محمدي (ص) و ستاره ي فروزان دودمان علوي را به انسان هاي آزاده و تشنه کام عشق و محبت و خردورزي تبريک مي گويم .
به پيشگاه باغبانان سر افراز گلزار پر گل و ريحان انديشه و احساس يعني معلمان ، و غنچه هاي نو شکفته و گل هاي رنگارنگ و معطر اين بوستان ، يعني دانش آموزان درود ميفرستم و نکته هايي را که در خلال چهل و پنج سال تدريس در« مکتب» تجربه آموخته ام با شما در ميان ميگذارم . 1-
معلمي عشق است ، هنر است ، سوختن و ساختن است . همچون شمع گداختن و روشني بخشيدن است . معلم معمار بزرگ وادي شرافت است ، نه بازرگان گم گشته در بازار تجارت .
معلم چو کانوني از آتش است همه کار او سوزش و سازش است
بسوزد ، بسازد، بکاهد روان که روشن کند محفل ديگران
2- معلم طلايه دار ايمان ، عشق ، ادب ، اخلاق و نزاکت است . هر حرکت او از چشمان تيزبين و معصومانه ي شاگردانش مخفي نمي ماند . او بايد مظهر اعتماد ، وقت شناسي ، وفاي به عهد ، صفا و صميميت و راستگويي باشد ، ، تا جواناني شجاع ، مودب ، راست گفتار ، وطن دوست و عاشق مردم پرورش دهد .
3-
ياوه گوئي، سخنان زشت ، ناسزا گويي و شوخي هاي خارج از ادب و نزاکت در شان معلم نيست . از ارزش و اعتبار او مي کاهد و منزلت و جايگاهش را تنزل ميدهد .
بي کمالي هاي انسان از سخن پيدا شود پسته ي بي مغز چون لب وا کند رسوا شود
4- فروتني و تواضع از افتخارات معلمين آگاه و خردمند است . آنان همچون رودخانه ي عميق ، ساکت و آرام و مانند درختان پر از ميوه ، سربزيرند
خاکساران بيشتر از فيض قسمت مي برند کلبه ي ديوار کوتاهان پر از مهتاب بود
اما همين پارسايان شب در مقابل ستم ، ريا کاري ، دروغ ، حق کشي و بي عدالتي علي وار ، همچون شيران شرزه مي خروشند و در مقابل مستکبران و متکبران ، راست قامت و استوار مي ايستند .
5-
معلم با چراغ دانش و آگاهي به مصاف جهل و جمود و خرافه پرستي مي رود زيرا ناداني ، تحجر و خرافات دشمنان هميشگي انسان ها هستند . آنان نسل به نسل و فصل به فصل درخت کهن تمدن بشري را از گزند اين علف هاي هرز مصون داشته اند . تا همواره شکوفه هاي آگاهي و جوانه هاي نو آوري بر آن افزوده شود .
درخت تو گر بار دانش بگيرد به زير آوري چرخ نيلوفري را
6- مطالعه ي مستمر لازمه ي کار و زندگي معلم است . جهان با سرعتي سر سام آور به سوي مرزهاي ناشناخته ي دانش به پيش مي تازد . معلم نمي تواند در اين رهگذر ساکن و بي تفاوت باقي بماند . حداقل در رشته اي که تدريس مي کند بايد به دانش روز مجهز باشد
فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر سخن نو آر که نو را حلاوتي است دگر
7- معلم بايد با (( طرح درس )) و مطالعه ي کافي به کلاس قدم بگذارد ، تا براي پاسخ دادن به سوال هاي دانش آموزان آمادگي داشته باشد . اگر احتمالا جواب سوالي را نمي داند ، با شجاعت بگويد : فعلا نمي دانم ، بايد فکر کنم و جواب دهم . اين طرز برخورد صادقانه مي تواند براي شاگردان الگو باشد . آنان ياد مي گيرند که :
اول انديشه وانگهي گفتار
در محفلي دونفر به هم گفتگوي علمي !! مي کردند . اولي – اگر گفتي جزاير لانگرهانس در کجا قرار دارد؟
دومي – ( با قيافه اي حق به جانب و در حالي که باد به غبغب انداخته بود ) در کنار مجمع الجزاير هاوايي کنار کانل سوئز!!! حالا تو بگو ، چرا در تابستان روزها طولاني است ؟
اولي – ( با همان حالت هاي غلط انداز ) براي اينکه آفتاب داغ تابستان به اين روزها مي تابد و آن ها بر اثر گرما منبسط مي شوند !!!
جهان ديده اي که در آن مجلس حضور داشت ، گفت :
دريغا ! که اين اندازه شجاعت در شما نيست که بگوييد نمي دانم و اين مزخرفات را سر هم نکنيد . در حالي که « نمي دانم ! نيمي از دانش است . »
8- توجه به کتاب درسي و مراعات ارزش و اعتبار مولفان محترم ، بر اعتبار معلم مي افزايد . متاسفانه بعضي از همکاران کتاب رسمي آموزش و پرورش را کنار مي گذارند و بجاي آن جزوه مي گويند و يا منبع ديگري را جايگزين ميکنند . در حالي که کتاب درسي توسط هزاران معلم در سراسر کشور نقد و بررسي مي شود و کاستي هاي آن به طور نسبي بر طرف مي شود .
جزوه هاي صحيح و بدون اشکال و يا منابع ديگر مي تواند مکمل کتاب درسي باشد ، نه جايگزين آن . کوشش اين عزيزان در تاليف جزوات و کتابهاي کمک درسي قابل تقدير است . سخن بر سر نوشته هاي نامطلوب ، غلط و خارج از استاندارد است که اکثرا توسط افرادي که معلم نيستند چاپ و توزيع مي شود . کتاب ها و حل المسائل هاي مبتذلي که براي خانواده ها و فرزندانشان و براي آينده ي کشور مصيبت بار است . در چنين شرايطي مولفين دانشمند و معلمين راستين آموزش وپرورش خون دل مي خورند .
زاغ چون شرم ندارد که نهد پا بر گل
بلبلان را سزد ار دامن خاري گيرند
و يا بنا بر گفته اي لسان الغيب حافظ شيراز :
جاي آن است که خون موج زند از دل لعل زين تغابن که خزف مي شکند بازارش
9- معلم بايد از دانش آموزان خود شناخت کافي داشته و با انجمن اوليا و مربيان در ارتباط تنگاتنگ باشد .
روزي در کلاس درس رياضي ، مبحث انتگرال معين را تدريس مي کردم . در همان حال دختر خانمي آدامس مي جويد و ضمنا به درس گوش مي داد . عصباني شدم اما خوشبختانه در حضور جمع چيزي به او نگفتم . زنگ تفريح او را صدا زدم و ناراحتي ام را بيان کردم . او گفت : مجراي شنوايي من اشکال دارد و صداي شما را نمي شنوم . به توصيه ي پزشک براي رفع اين مشکل ، مدتي بايد آدامس بجوم . از اين بابت معذرت مي خواهم . خداي بزرگ را سپاس گفتم که در حال عصبانيت حريم او را پاس داشتم .
گاهي عدم آگاهي از موضوع ، مارا به قضاوت هاي نادرست وا مي دارد .
10- اين موجود آسماني که هر سخن و آوايش ضامن استقلال و آزادي کشور است و عاشقانه رسالت هدايت انسان را بر دوش دارد ، زخم تاريخ را بر شانه هاي محمد (ص) ديده است . کبودي تازيانه هاي ملامت زراندوزان و زورمندان و رباخواران را بر روح لطيف و آسماني او نگريسته است . در کوچه هاي مکه و مدينه نواي گرم « سلام » وي را بر کودکان يتيم شنيده است . حضورش را در جمع دايره وار اصحاب در تاريخ خوانده است حضوري که که نه توانگري را ياراي تبختر بود و نه درويشي را شرم تهي دستي .
براي آن که اين بار امانت را به سر منزل مقصود برساند . انتظار يک زندگي شرافتمندلنه دارد تا شرافت وطن را پاس بدارد ، و اين انتظار بيجائي نيست . زيرا
حيات و مرگ تمدن ها به حيات و مرگ فرهنگ وابسته است.
|
روز اول که به من گفتي « الف » را « با » را |
|
دل تو خون شد تا ياد بگيرم « يا » را |
|
اول از « آب » شروع کردي يعني نم نم |
|
به من آموختي آموختن « دريا » را |
|
گفته بودي به من « آيينه » سه بخش است ولي |
|
سنگ صد بخش نموده است همين معنا را |
|
آب ، بابا ، نان افسوس در آورد آخر |
|
رحمت آب و غم نان پدر بابا را |
|
بين سي حرف ، « الف » بود که سر بالا داشت |
|
که کلاهش بنهادند سر بالا را |
|
قصد تنقيد نداريم ولي معتقديم |
|
عارف آن است بخواند ز « الف » « ايما » را |
|
باز هم قصه ي « سارا » و وفاداري او |
|
کاش
با خود نبرد سيل دگر « دارا » را |
|
ما فقط مشق نوشتيم و نگفتند به ما |
|
هيچ گه فلسفه ي مشق نوشتن ها را |
|
ما گذشتيم ، شما طفل دبستاني ها |
|
علم و ثروت بنويسيد همين انشا را |
|
ولي اين بار بگوييد که ثروت خوب است |
|
به ريالي نخريدند چو علم ما را |
|
بازهم زنگ رياضي و رياضت کشي ام |
|
خوب است ، اگر حذف کني منها را |
|
در پس تخته سياه است تو را بخت سفيد |
|
اکتفا مي کند اين جمله ي ما دانا را |
|
اي معلم تو همان گوهر نا مکشوفي |
|
کيست
پيدا بکند اين همه نا پيدا را |
|
اي « اقبال » مبادا که مکدر سازد |
|
قدر نشناسي تو قدر معلم ها را |
علي اکبر جعفري - 1/2/84
|