آخرين به روز آوري سايت ۲۴ فروردين ماه ۱۳۹۳

بهار رکابدار



آسمون ميگه قرم قرم من بچه خورده مي خورم
براي ترساندن بچه و جلوگيري از شلوغ كردن او كاربرد دارد

.


ردپاي شيرهاي سنگي گلپايگان در تاريخ (دکتر مسعود اکثيري )

مدتي بود که بنا داشتم مطلبي در خصوص شيرهاي سنگي گلپايگان بنويسم ولي هر وقت که تصميم مي گرفتم ، قلم به دست بگيرم، دلتنگي و اندوه ناشي از عدم توجه متوليان عرصه فرهنگ به آثار باستاني شهرستان و نااميدي از سر و سامان گرفتن افتخارات تاريخي شهرمان ،مانع از نوشتن مي شد...


سّد گلپایگان، اولین سّد مدرن ایران

سد گلپایگان در ۲۵ کیلومتری جنوب غربی و ۱۸ کیلومتری جنوب باختری شهر گلپایگان در نزدیکی روستای «اختوان» بر روی رودخانه قم‌رود (اناربار) واقع شده‌است. هدف از احداث این سد جلوگیری از خسارات ناشی از سیل و تأمین آب کشاورزی شش هزار هکتار از اراضی کشاورزی منطقه بوده‌است. ارتفاع سد از سطح زمین ۵۷ متر است


بخ ، چي ، شي ؟ ( براي چه؟ ۹ استاد جهانبخشي

استاد احمد جهانبخشی سراینده اشعار محلی گلپایگانی در ده های گذشته مبادرت به تهیه یک کاست از آثار خود نمودند که در نوع خود ارزشمند است يکي از اين اشعار با گويش محلي گلپايگاني با عنوان بخ ، چي ، شي ؟ ( براي چه؟) در اين کاست وجود داشت که شنيدنش خاطره انگيز است . به لحاظ کيفيت پايين ظبط صدا سعي کرديم با آهنگ گذاري روي آن اين نقيصه را تا حدودي برطرف کنيم لذا از کاربران محترم به اين خاطر پوزش مي خواهيم . استحضار داريد که در حال حاضر امکان ضبط مجدد توسط استاد امکان پذير نيست . با آرزوي عافيت براي ايشان صداي دلنشين استاد را با اين شعر بشنويد











پيش ما سوختگان، مسجد و ميخانه يكيست

عماد خراساني

پيش ما سوختگان، مسجد و ميخانه يكيست

                             
                           
  عماد خراسانی*

                                        
 
                                                              گردآورنده: علي‌اكبر جعفري
                                                                 jafari545@yahoo.com 


حجم 1.39MB
 

پيش ما سوختگان� مسجد و ميخانه يكيست
حرم و دير يكي� سبحه و پيمانه يكي است


اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته‌نظريست
گر نظر پاك كني� كعبه و بتخانه يكيست


هر كسي قصه شوقش به زباني گويد
چون نكو مي‌نگرم� حاصل افسانه يكيست


اينهمه قصه ز سوداي گرفتارانست
ورنه از روز ازل� دام يكي� دانه يكيست


ره هركس به فسوني زده آن شوخ ار نه
گريه نيمه شب و خنده مستانه يكيست


گر زمن پرسي از آن لطف كه من مي‌دانم
آشنا بر در اين خانه و بيگانه يكيست


هيچ غم نيست كه نسبت به جنونم دادند
بهر اين يك دو نفس� عاقل و فرزانه يكيست


عشق آتش بود و خانه خرابي دارد
پيش آتش� دل شمع و پر پروانه يكيست


گر به سرحد جنونت ببر عشق عماد
بي‌وفايي و وفاداري جانانه يكيست

شرح حال عماد خراساني

عمادالدين حسنی برقعی � معروف به عماد خراسانی شاعر مشهور خراسان در سال ۱۳۰۰ و در مشهد به دنيا آمد و از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد, در جوانی "شاهين" تخلص می کرد. سپس تخلص " عماد" را برگزيد. او زندگی سراسر عاسقانهيی داشت و همين عشق و شوريدگی غزلهای او را بر سر زبانها انداخت. عماد يک بار در زندگیاش ازدواج کرد اما همسرش هشت ماه بعد درگذشت. او از سال ۱۳۳۱ در تهران ساکن شد و تا آخر عمرش تنها زندگی کرد. �مهدی اخوان ثالث� که يکی از دوستان صميمی عماد بود در مقدمهيی بر کتاب �ورقی چند از ديوان عماد� شرح حال و زندگی کاملی از عماد را نوشته است که اين کتاب تاکنون بارها با همان مقدمه تجديد چاپ شده است.
پرويز خا�فی يکی از غزلسرايان معاصر� عماد خراسانی را يکی از معتبرترين چهرههای غزل معاصر دانسته و گفت: در دورهيی که غزل در ادبيات ما شرايط خاصی داشت و به سکون و سرگردانی رسيده بود� �محمد حسين شهريار� � �حسن رهی معيری� و �عماد خراسانی� هر کدام با زبان و بيان خاص خودشان در پی غزل اصيل و سنتی رفتند. در ضمن اينکه عماد با حفظ ساختار و استحکام شعر کهن� حالاتی را ارايه میدهد که قابل توجه است و درد جامعه امروز را میشناسد.
خا�فی درباره زندگی و شعر عماد گفت: نکته مهم در غزل عماد� تجلی دردها� ناراحتیها و سرخوردگیهايی است که او در زندگیاش با آنها روبرو بوده است. او اصالت غزل را حفظ میکرد و هيچ وقت از روی تفنن غزل نگفته است � بلکه مفهوم غزل يعنی عشق و دوست داشتن را شناخته وبه کار میبرد. خا�فی کار عماد را بالاتر از شهريار دانست و گفت: شهريار تراش خاص زبان فارسی را گاهی اوقات رعايت نمیکرد� ولی زبان عماد شفاف و تراش داده شده است.
حسين منزوی نيز غزل عماد را غزلی بينابين دانسته و گفت: غزل عماد ضمن اينکه به ارزشهای کلاسيک پايبند است� از برخی فضاها و اصولهای تازه هم خالی نيست. غزل عماد عاشقانه است و کمتر از مضامين فلسفی و اجتماعی استفاده کرده است. منزوی گفت: غزل عماد� غزل و تغزل و حديث نفس است. البته طبيعی است که در سن و سال پيری مانند همه به شکايت از دنيا و مسا�ل آن بپردازد� اما غزل او مانند غزل سايه و يا نيستانی نيست که علاوه بر طرح مضامين شخصی و عاطفی� به مشکلات اجتماعی و مسا�ل زمانه نيز بپردازد.
عماد خراسانی شاعر معاصر ايرانی صبح سه شنبه 28بهمن پس از يک دوره بيماری در 82 سالگی در تهران درگذشت.

ياد� از عماد خراسان� و يك گفتگو� منتشر نشده

- استاد از خودتان بگوييد� متولد چه سال� هستيد�
در 1299 در مشهد متولد شدم� روزش معلوم نيست� م�مور ثبت روزش را معلوم نكرده� فقط نوشته 1299. در 3 سالگ� مادرم�مرحوم شد� در 6 سالگ� پدرم. پدربزرگ و مادربزرگ زحمت من را قبول كردند. يك مزرعه داشتيم در 40 فرسخ� مشهد� به اسم �كاهوخرمن� و خلاصه تحت سرپرست� پدربزرگ و مادربزرگ� بزرگ شدم. بعد از اينكه مرحوم شدند ديگر به خدا واگذار شدم� البته�مادربزرگم تا اين اواخر زنده بود� درس خواندم ول� رياضياتم ضعيف بود و ضريب داشت� 52 نمره از فارس� و ديكته گرفته بودم وخلاصه بقيه�اش را نتوانسته بودم از رياضيات نمره بياورم� اين بود كه تجديد شدم. آن وقت�ها امتحان تجديد� 6 - 7 ماه بعد بود� دراختيار آنها بود. من هم نخواندم و زحمت� نكشيدم� خوب آدم وقت� زحمت� نكشد� نتيجه�ا� هم نم��برد.

- استاد! شعر را از چه سال� شروع كرديد�
از 9 سالگ� تقريبا�� البته آن�هاي� كه من م��گفتم شعر نبود� در آن روزگار. ول� داي��ا� داشتم به نام �حسن عل� تقو�� برا� اينكه من�را تشويق كند خيل� زحمت م��كشيد� ميهمان� م��داد و به من تكليف شعر خواندن م��كرد� خوب من هم تشويق م��شدم. و آن زمان�خوب فرق شعر خوب را از بد نم��فهميدم چيزهاي� م��گفتم.

- آيا داي� شما� شما را پيش استادان شعر م��بردند� كه شعرتان را نشان بدهيد و عيب�هايش را بگيرند�
نه� فقط تشويقم م��كرد كه شعر بخوانم.

- خودتان بعدها� با چه استادان� آشنا شديد و شعرتان را با آن�ها كار كرديد�
والله� استاد� به آن صورت نداشتم� من خودم به ادبيات علاقه داشتم� دنباله�اش را گرفتم� خوب به يك نتيجه�ا� هم رسيدم� ول��چندان خودم را قبول ندارم.

- استاد! شما از 5 ميليون فرزند بيشتر داريد يا كمتر�!
خيل� كمتر.

- فكر كنم بيشتر باشد� چون كس� نيست كه اهل كتاب باشد و استاد عماد خراسان� را نشناسد يا حت�� اصلا� نشناسد�ول� وقت� شعرش را به هر زبان� بشنود� خوشش نيايد.
والله� نسبت�هاي� به من دادند كه پسر عماد خراسان�...� من پسر� نداشتم� اصلا� فرزند� نداشتم� زن� كه گرفتم همان موقع مرحوم�شد� اصلا� زن� نداشتم و فرزند� نداشتم و شعر� هم دارم با عنوان: به فرزند نداشته خويش... .

- درباره ازدواجتان كم� بگوييد� جالب است.
24 - 25 ساله بودم كه ازدواج كردم� با يك خانم� كه تهران زندگ� كرده بود و مشهد يك�خرده�ا� از نظر امكانات زندگ� مشكل بود� بعد او را برده بودند� مسجد� آب آنجا كثيف بوده يايك چنين چيز�... آمده بودند تهران� ميهمانخانه اجاره كرده بود آن�ها خرجش را داشتند و تهران�گذاشتنش مريض�خانه و نتيجه�ا� نگرفتند و مرحوم شد. به رحمت خدا رفت ول� اصلا� از كارمن مطلع نبودند. تخلص من� اول� تا يك مدت كوتاه� �شاهين� بود. تا مدت� �عمادالدين�برقع컡 سپس �عماد خراسان�� بود. آن هم �فريدون مشير�� خدا بيامرز باعث شد و نام �عمادخراسان�� مشير� برايم انتخاب كرد.

- آقا� عماد! همين كه يك عده دوست دارند از اسم شما استفاده بكنند و خودشان رابه شما منتسب كنند علامت اين نيست كه شما در كارتان موفق بوديد�
چرا� همين طور است. ول� خيل� از اين نسبت�ها راض� نيستم.

- چند سال پيش من اين خبر را ديدم كه نوشته بودند� استاد عماد خراسان� (دور ازجون شما) فوت كرده وقت� اين خبر را شنيديد چه حس� داشتيد�
خنده�ام گرفت� كه راجع به آدم زنده�ا� بنويسند كه فوت كرده ]الان�[ آن خانم� خانم ]...[�! يك�همچنين چيز�� كتاب چاپ كرده� تحقيق نكرده� تنبل� كرده و تحقيق نكرده بود� ديگر آن خانم�تحقيق نكرده وگرنه آن خانم من را م��شناخته.

- ول� شما از شنيدن اين خبر خنديديد� حالا به نظر شما نسبت آدم�ها با مرگ چگونه�است و چيست�
آدم�ها م��آيند به دنيا و م��روند� م��گويد:

از اينجا به كجا م��رويم�
چرا آمديم و چرا م��رويم�
شعر از من نيست از كس ديگر است.

- از شعر شاعران جديد چيز� م��خوانيد� با شاعران جديد چه قدر آشنا هستيد�
بله� با اخوان خيل� دوست بودم� يك عكس� هم هست با زن و فرزندش گرفتيم. آدم خيل��شوخ و با نمك� بود. آدم سير نم��شد از مصاحبتش.

- دوست� شما با اخوان از راه شعر بود يا نه� دوست��ا� بود كه بعد به شعرم��انجاميد� يعن� چون شاعر بوديد با هم دوست بوديد�
بله خوب� خيل� نزديك فكر م��كرديم.

- ام�ا او بيشتر در شعر نو فعاليت م��كرد و كمتر غزل م��سرود� ول� شما در زمينه�ديگر� آيا بحث و مجادله در زمينه شعر با هم داشتيد�
نخير� من از شعر نو اخوان خوشم م��آمد� وادارش م��كردم بخواند.

- آيا اخوان شما را وادار نم��كرد شعر نو بگوييد�
نه البته يك شعر بعد از مرحوم شدنش گفتم:
زين سفر نامده رفت� به سفر بار دگر
سفر� كش نبود دولت ديدار دگر
آمده بود پيش من� من رفته بودم مشهد� همديگر را نديديم كه او مرحوم شد.

- چرا از مشهد به تهران آمديد� در تهران چه كارهاي� كرديد� وارد چه انجمنها ومحافل شعر� شديد و از چه كسان� ت�ثير گرفتيد�
در سال 31 به تهران آمدم� اندك� در اين انجمن�ها حاضر م��شدم ول� چيز� به آدم اضافه�نم��كردند ممكن بود چيز� كم كنند ول� اضافه نم��كردند.

- آيا در تهران جاي� تدريس م��كرديد� كلاس� داشتيد� كسان� بودند كه از محضرشما استفاده بكنند و شعرشان را نشان بدهند� پاتوق شما كجاها بود�
با اخوان بودم� از شعر نو هم خيل� دور نبودم. اخوان واقعا� شعر نيما را زنده كرد. در �زمستان�بهار بود.

- رابطه شما با مرحوم نيما چگونه بود�
يك شب او را ديدم و بعد از آن ديگر نديدم.

- رابطه شما با دانشگاه چگونه بود� زمان� كه به تهران آمديد� آيا با محافل�دانشگاه� رفت و آمد داشتيد�
نخير� من آدم� منزو� بودم� خيل� با مردم حشر و نشر نداشتم.

- بسيار� از ادبا و هنرمندان و بخصوص علما� كسان� كه اينگونه كار م��كنند�اساسا� آدم�ها� منزو� هستند� فكر م��كنيد چرا�
شايد خو� و خصلت اينگونه اقتضا م��كند.

- كسان� هم كه اين افراد را دوست دارند يك حق� دارند� دوست دارند اين افراد راببينند از محضرشان استفاده كنند� از آن�ها ياد بگيرند آن حق چه م��شود�! آن�ها بايدبيايند اين افراد را كشف كنند�!
ياد گرفتن كه ندارد ول� اينگونه مجالس نشانه آن است كه به فكر افتاده�اند.

- اين به نظر شما خيل� دير نيست�
خوب� دير هست.

- ول� شما مقصر نيستيد�!
نخير.

- كسان� كه بايد كشف كنند و بيايند و بگردند...
بله� خيل� دير هست ول� خوب باز هم هر وقت اين قضيه را دنبال كنند به صلاح است.

- استاد! زمان� كه شما منزو� بوديد تفريح�گاهها� شما كجا بوده� حال م��گوييم�درونگرا در حقيقت آيا م��رفتيد برا� خودتان تفريح� بكنيد�
م��رفتم مشهد باغ مل��ا� داشت� آنجا م��رفتم و دوستان را م��ديدم.

- در ايام جوان� در تهران چ�� تهران كجا م��رفتيد.
تهران تقريبا� هيچ�جا� دوستان م��آمدند خانه ما. گاه� ما م��رفتيم پيش دوستان� دور و برتهران� يك سفر هم رفتيم به لندن برا� معالجه.

- درباره مرحوم مشير� و تخلصتان م��شود بيشتر بفرماييد.
بله� روزنامه �ايران ما� شعر از ما چاپ م��كرد و بالايش م��نوشت عماد مشهد�� آن موقع�آقا� مشير� مجله روشنفكر را دا شت در صفحه هنريش ديدم يك غزل از من چاپ كرده وبالايش نوشته عماد خراسانخوشم آمد از اين تخلص. اسم بنده سيدعماد الدين برقع است و از ايشان تشكر كردم كه باعث شد كه از اين تخلص استفاده كنم.  

 

این مطلب تاکنون 5569 بار دیده شده است.

شما هم چند كلمه بنويسيد

آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |