آخرين به روز آوري سايت جمعه ۲۹ تيرماه ۱۳۹۷

آبگير ماکوله - محمود نيکنامي



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.



تیرویید،بیماریها و درمانهای دارویی


اندر ارزان خریدن شیر از دامدر - طالب گلپایگانی

روان شد دامداری سوی بازار که شیرش را فروشد بر خریدار

تمام هستییش می بوده یک گاو خداوندا تو گاوش را نگهدار

به زحمت شیر از گاوش یدوشید که بفروشد چو می بودش گرفتار


وانشان، ابیانه ای دیگر

روستاي وانشان در چند كيلومتري گلپايگان نمادي از اين فرهنگ است كه شباهت هاي زيادي با ابيانه دارد ، كوچه هاي تنگ وپيچ در پيچ ، قلعه تاریخی ، بقعه متبرکه امامزاده ابوالفتوح ، گویش محلی ، و نوع پوشيدن لباس بعضي از اهالي اين روستا را مي توان با ابیانه مقایسه کرد


میراث ناملموس گلپایگان

دشت گلپایگان به مساحت ۷۰ هزار هکتار ، در ارتفاع ۱۸۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد. این دشت توسط چاه های آب، قنوات (سفاله زن، لهرامش و…) و سد گلپایگان مورد آبیاری قرار می گیرد. آب سد گلپایگان توسط نهر اصلی با نام هارون به محلی بین رباط حسن حافظ و رکابدار،


مهندس عليقلي بياني ، فرزانه‌اي از جنس آب - استاد علي اکبر جعفري

در آغاز مسول ساختن سد اختخوان مهندس طالقانی بود ولی به علت ساختن سد کرج استعفا داد و مهندس عليقلی بیانی که رشته تحصيلی اش مرتبط با سدسازی و لوله کشی شهرها بود به اختخوان رفت و دوسال و نيم آن جا ماند و کار سد را به سرانجام رساند.


چله نشيني فرش ويستي - دلشادمسيبي

وجود بیش از 200 اثر تاریخی و صنایع دستی متعدد مانند منبت، مشبک، معرق، فرش، گلیم و جاجیم موجب شده هنر گلپایگان در کشور مطرح باشد اما با گذر زمان بسیاری از آنها به بوته فراموشی سپرده شده و تنها آثاری اندک از آنها به یادگار مانده است











شكوه انسانيت

استاد محمدعلي سعيدي گلپايگاني


شكوه انسانيت
استاد محمدعلي سعيدي گلپايگاني

��������
jafari545@yahoo.com

چون افق شست به خون دامن مهر
غول شب پرده بر افكند از چهر

بر تن آراست سيه جامه ي شب
مهر بر داشت زبرنامه ي شب

آسمان روي فرو شست به قير
تيرگي شد همه جا عالم گير

رهروي شب به همان شيوه ي پيش
گام برداشت به شبگردي خويش

به تك آورد سمند شبرنگ
به همه جاي جهان كرد آهنگ

روي آورد به هر شهر وديار
همه در خواب خوش وشب بيدار

گه قدم بر سر افلاك گذاشت
گاه بر گستره ي خاك گذاشت

كوه و صحرا و در و دامن دشت
همه را ديد وزهر جاي گذشت

رخت از دجله به بغداد كشيد
خسته و كوفته بر دجله رسيد

شهر جز روي سيه فام نداشت
نفس مرغ حق آرام نداشت

از دل خاك سيه تا ملكوت
همه بر لب زده مهري زسكوت

همه از هيبت ظلمت خاموش
شب گرفته همه را در آغوش

گاه مانند نسيم سحري
نرم و آهسته چو پرواز پري

راه در محفل مي خواران يافت
راز پنهان ريا كاران يافت

جمعي از باده ي عشرت سرمست
يار در پيش وصراحي در دست

بي خبر از غم واندوه جهان
غافل از حال دل سوختگان

گاه بر بستر بيماران تاخت
بر تن خسته ي تب داران تاخت

گاه شد هم نفس شام فراق
درد وغم ريخت به جان عشاق

گه در آمد به سراپرده ي حال
در نهانخانه اي از بزم وصال

همه جا سر زد ودرراه گذر
آتشي كرد از او جلب نظر

جاي ويران وفراموشي ديد
نخلي و كلبه ي خاموشي ديد

پاي ديواري از آن كهنه سراي
آتش و ديگ واجاقي بر پاي

ديگ كز آتش دل تاب نداشت
روسيه بود كه جز آب نداشت

گاه از آن كلبه ي بي پيكر ودر
ناله ي غمزده اي داد خبر

كاندر آنجا غم پنهاني هست
رنج تيمار يتيماني هست

زار وبيمار تني بيوه زني
آتش افروخته در جان و تني

غم فكنده به دلش جوش وخروش
چون دل ديگ بر آتش زده جوش

كودكان را بفريبد ناچار
كه بود آش عدس بر سر بار

لحظه اي چند بگيريد آرام
پخته بايد شود اين بنشن خام

زين معماي نهان در نيرنگ
سست شد پاي شب وكرد درنگ

ديد جز ديده ي بي خوابي نيست
برسر آتش جز آبي نيست

شب از اين منظره مانده به عجب
كامد از راه يكي مرد عرب

ميهمان از سر وسامان پرسيد
از غم ورنج يتيمان پرسيد

به دل سوخته دلداري داد
مژده ي ياري وغمخواري داد

راز آن ديگ بر آتش كه شنيد
آب در چشمه ي چشمش گرديد

رفت و با توشه وانبان آمد
درد را ديد و به درمان آمد

بانگ برداشت كه مادر برخيز
سوختي جانم از آن آتش تيز

مشو از بي كسي خود دلگير
اين هدايا را از من بپذ ير

من چو آن بنده ي هيزم كش تو
آورم هيزم بر آتش تو

تا طعام تو فراهم گردد
گنه من غم تو كم گردد

آن يتيمان را بر گير از خواب
جانشان را به غذاي درياب

زن چو با ديده ي حيرت نگريست
پيش خود گفت كه يارب اين كيست

كيست اين آينه ي رحمت حق
مظهر جود وسخاي مطلق

اين فرستاده اي از سوي خداست
يا فرشته است كه از خلق جداست

سايه ي فر هما بر سر اوست
گوهر صدق وصفا زيور اوست

كيست اين روشني صبح اميد
كه به اين تيره شب ما تابيد

كيست اين همدم اصحاب نياز
آشنا با غم و بيگانه نواز

كيست اين تاخته بر لشگرغم
كه شبيخون زده برفقر وستم

كيست اين در دل شب نا آرام
خواب بر ديده ي خود كرده حرام

كيست اين سايه ي حق بر سر شب
دست حق بر تن وبر پيكر شب

كيست اين درد ستم را درمان
آب بر آتش دل سوختگان

زن كزاين زمزمه هاشد خاموش
گوش دل داد به آواي سروش

شب چو مي رفت كه گردد سپري
تارسد نوبت صبح دگري

مرغ حق گفت به آواز جلي
كه علي بود علي بود علي

این مطلب تاکنون 2262 بار دیده شده است.


نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |