آخرين به روز آوري سايت سه شنبه ۲۶ ديماه ۱۳۹۶

مسجد جامع تاریخی گلپایگان را دیگر اینگونه نخواهید دید . ساخت و سازهای غیر مجاز گنبد زیبای این مسجد را بلعیده است



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


سلام عليكم آسيابونه عليك السلام صاحب همبونه
دو نفركه ازخبث باطن هم خبردارند،به همديگربيان ميكنند

.


انجمن ادبی فانوس گلپایگان باشگاه گفت وگوی شاعران - دکتر ابراهيم جعفري

جای بسی خرسندی است که انجمن ادبی فانوس از سال 1390 تا کنون فرصتی فراهم ساخته تا استعداد علاقه مندان به ادب و شعر فارسی از طریق نقد و بررسی اشعار و آثار ادبی شان شکوفا گردیده ودریچه ای برای ترویج فرهنگ گفت و گو ایجاد شود


هنرمندانه زندگی کنیم - علی درویشی - ابراهیم جعفری

نیاکان ما (کارگزاران فرهنگ ایرانی) انسان‌های هنرمندی بوده‏اند و پایه‎های زیبای اندیشه نیک، سخن‌ پسندیده و رفتار انسانی را بنیان نهاده‌اند. برخی از مردمان جهان نیز با پیروی از فرهنگ روادار خود، به آرامش رسیده‎اند و آرامش، بخشی از شادی است...



  آخر الامر من از چاله به چاه افتادم

 گاه در فکر زن و بچه و امرار معاش
گاه در فکر عروسم من و گه دامادم
به رفیقم که شده صاحب زر گفتم دوش
راه آن چیست مراهم بنما ارشادم









مادر مرا ببخش

مهدي سهيلي

مادر مرا ببخش
                             
                                گردآورنده: علي‌اكبر جعفري
                                                                 jafari545@yahoo.com 

مادر! مرا ببخش

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر! حلال كن كه سرا پا ندامت است

با چشم اشكبار ز پيشم چو مي روي

سر تا به پاي من

غرق ملامت است.

 

***

 

هر لحظه در برابر من اشك ريختي

از چشم پر ملال تو خواندم شكايتي

بيچاره من كه با همه ي اشك هاي تو

هرگز نداشت راه گناهم نهايتي
 

***
 

تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي

من ساده لوح كودك گوهر نديده ام

گاهي به سنگ جهل گهر را شكسته ام

گاهي به دست خشم به خاكش كشيده ام
 

***
 

مادر! مرا ببخش .

صد بار از خطاي پسر اشك ريختي

اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود

بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي

كار تو از براي پسر جز دعا نبود.

 

***


بعد از خدا خداي دل و جان من توي

منبنده اي كه بار گنه مي كشم به دوش

تو آن فرشته اي كه زمهرت سرشته اند

چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش.
 

***
 

اي بس شبان تيره كه در انتظار من

فانوس چشم خويش به ره بر فروختي

بس شام هاي تلخ كه من سوختم ز تب
تو در كنار بستر من دست بر دعا

بر ديدگان مات پسر ديده دوختي

تا كاروان رنج مرا همرهي كني

با چشم خواب سوز

چون شمع دير پاي

هر شب گريستي

تا صبح سو ختي.
 

***
 

شب هاي بس دراز نخفتي كه تا پسر

خوابد به ناز بر اثر لاي لاي تو

رفتي به آستانه مرگ از براي من

اي تن به مرگ داده بميرم براي تو
 

***
 

اين قامت خميده ي در هم شكسته ات

گوياي داستان ملال گذشته هاست

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات

ويرانه اي ز كاخ جمال گذشته هاست.
 

***
 

در چهره تو مهر و صفا موج مي زند

اي شهره در وفا و صفا! مي پرستمت

در هم شكسته چهره تو معبد خداست

اي بارگاه قدس خدا ! مي پرستمت.
 

***
 

مادر! من از كشاكش اين عمر رنج زاي

بيمار خسته جان به پناه تو آمدم

دور از تو هر چه هست سياهيست نور نيست

من در پناه روي چو ماه تو آمدم ام

مادر ! مرا ببخش

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر حلال كن كه سرا پا ندامت است

با چشم اشكبار ز پيشم چو مي روي

سر تا به پاي من
غرق ملامت است
 

این مطلب تاکنون 3119 بار دیده شده است.

شما هم چند كلمه بنويسيد

آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |