آخرين به روز آوري سايت ، دوشنبه ۴ ارديبهشت ماه ۱۳۹۶

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد - دل رمیده ما را انیس و مونس شد - نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت - بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد - عيد مبعث مبارک



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


همه چيزم بزرگونه پاچه تُمونم پوس هندونه
وقتي است كه هماهنگي در كردار و لباس وجود ندارد

اولین رادیو در گلپایگان . به مناسبت ۴ اردیبهشت روز تاسیس رادیو در ایران

اولین رادیوی آشکار در گلپایگان به سالهای ۱۳۲۰ ، زمانیکه متفقین ایران را اشغال کرده بودند بر می گردد کنجکاوی و نیاز مردم به کسب اطلاعات از وضعیت جنگ جهانی دوم و اشغال ایران و نبود وسایل ارتباظی سریع حضور یک رادیوی صندوقی از نوع فبلامان (لامپی) در قهوه خانه ..ادامه


طالب گلپايگاني کانديد شوراي شهر!

گر به بنده رای دهی ، این شهر آبادان کنم
هر وزیری را در این گلپایگان مهمان کنم

میکشم ریل قطار ازشرق و غرب و ازجنوب
مردمان شهر را با فکر خود حیران کنم


آشنایی با آثار تاریخی گلپايگان در دوره سلجوقی

بی شک دوران اتابکان سلجوقی را می توان، عصر شکوفایی سرزمین پهناور جرباذقان (گلپایگان) نامید. وجود عالمان و شاعرانی همچون نجیب الدین جرباذقانی (صاحب دیوان اشعاری مشتمل بر ۲۰۰۰ بیت) ابن ماکولا عِجلی جرباذقانی و ابوشرف ناصح ابن ظفر جرباذقانی (مترجم تاریخ یمینی) و همچنین احداث بناهای باشکوهی ...


صداي ماندگار - ديه ولايتمون مثل اون قديما نيست - صداي دلنشين استاد محمدعلي سعيدي

بي هُمزبون ، عنوان شعر محلي گلپايگاني ، سروده و با صداي دلچسب استاد محمد علي سعيدي ، شاعر توانمند شهرمان كه در سال 1380 اجرا گرديده است . نكات قابل توجه اين سروده زيبا ، لهجه و گويش واقعي مردم شهر در دهه هاي گذشته ، اشاره به اصطلاحات و ضرب المثلهاي محلي ، يادآوري آنچه در گذشته وجود داشته و ديگر اثري از آن نيست و از همه مهمتر زنده نگه داشتن فرهنگ عامه شهر و اشاره به محصولات معروف هر منطقه و ناحيه است و يك اثر منحصر به فرد را در اين سروده خواهيد شنيد . حتما بشنويد











زمستان

مهدي اخوان ثالث

زمستان
                             
                           
   مهدي اخوان ثالث*

                                        
   بشنويد: با صداي استاد شجريان

                                                              گردآورنده: علي‌اكبر جعفري
                                                                 jafari545@yahoo.com 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و د يدار ياران را
نگه جز پيش پا را د يد نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر د ست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد د ست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون ابري شود تاريك
چو د يوار ايستد د ر پيش چشمانت
نفس كاين است پس د يگر چه د اري چشم
ز چشم د وستان د ور يا نزديك
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
د مت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوي د ر بگشاي !
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم
منم من سنگ تيپاخورد ه ي رنجور
منم د شنام پست آفرينش نغمه ي ناجور .
نه از رومم نه از زنگم همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در بگشاي د لتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت د ر چون موج مي لرزد
تگرگي نيست مرگي نيست
صدايي گر شنيدي صحبت سرما و د ندان است
من امشب آمد ستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذ ارم
چه مي گويي كه بيگه شد سحر شد بامداد آمد
فريبت مي دهد بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين يادگار سيلي سرد زمستان است
و قند يل سپهر تنگ ميد ان مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا د لگير د رها بسته سرها د ر گريبان دستها پنهان
نفسها ابر دلها خسته و غمگين
د رختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين د لمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
 

   

مهدي اخوان ثالث از برجسته ترين شاعران معاصر ايران متخلص به م اميد در سال ۱۳۰۷ در توس مشهد به دنيا آمد و چهارم شهريور سال ۱۳۶۹ در تهران درگذشت.

وي در سال ۱۳۲۶ از هنرستان صنعتي مشهد ديپلم آهنگري گرفت و در سال ۱۳۲۷ به تهران آمد و معلم شد.

نام پدر مهدي اخوان ثالث علي و نام مادرش مريم بود. پدر مهدي از مردم يزد بود كه در جواني به مشهد مهاجرت كرده و در اين شهر سكونت اختيار نموده و ازدواج كرده بود. وي به شغل داروهاي گياهي و سنتي مشغول بود. اخوان به هنگام تولد با يك چشم وارد اين جهان شد اما پس از مدتي چشم ديگر او به‌روي عالم و آدم باز شد خود در اين باره مي گويد:

پدر من عطار - طبيب بود و مادر هم كارش خانه‌داري و بعدها هم دعاگويي و نماز و طاعت و زيارت امام رضا و از اين قبيل. بعد از مدتي با درمان‌هاي پدر و دعاهاي مادر ونذر و نيازهايش آن چشم ديگر را هم به دنيا گشودم. خدا به من رحم كرد و الا حالا دنيا را با يك چشم مي‌ديدم. اما حالا با دو چشم مي بينم.

گرايش به هنر موسيقي قسمتي از فعاليت‌هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي‌داد او مي‌گويد :

مشكلي كه من داشتم در ابتداي كار پيش از كار شعر پدرم مردي بود يادش برايم گرامي كه به قول معروف قدما روي خوش به بچه نمي‌خواست نشان بدهد به پسرش به فرزندش يعني اخم‌ها در هم كشيده و از اين قبيل و من مانده بودم چه كنم پيش از شعر من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم پيش استاد سليمان روح افزا مي‌رفتم و همچنين پسرش ساز مي‌زدم تار ... من نمي‌گذاشتم پدر بفهمد كه من با ساز سر و كار دارم چون مي‌دانستم تعصبش را. برادرش را وادار كرد كه تار را دور بيندازد و كار نكند و اينها تار برادرش را كه عموي من باشد من گرفتم و خلاصه اينها.
بدين ترتيب كودكي وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه صداي تار همان صداي شيطان است و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي‌داشت او در اين‌باره مي‌گويد :

[پدرم] گفت: باباجان اين كار را ديگه نكن. گفتم چه كاري گفت هموني كه گفتم. خوب البته فهميدم چي مي‌گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان مثلا به چه دليل گفت كه دليلش رو مي‌خواي گفتم: بله. گفت: اين نكبت داره صداي شيطان ... و از اين حرف هايي كه مي شد نصيحت كرد ...
اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله لولي تنسگل و سه پسر به نام هاي توس زردشت و مزدك علي مي‌باشد.

از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي‌توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال ۱۳۴۲ تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال ۱۳۵۳دختر اولش لاله در رودخانه كرج غرق گرديد اين دو واقعه ضربه سختي بر او وارد كرد.

از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صف مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي ننگين ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ ايران چهره ديگري به‌خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعه آن‌زمان به‌كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانه زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند

اخوان در شعر نادر يا اسكندر لحظه‌اي تصور مي‌كند كه مادرش به ديدار او مي‌رود و از او مي‌خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي‌پذيرد :

... باز مي‌بينم كه پشت ميله‌ها مادرم استاده با چشمان تر
ناله‌اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد آيا نيست كر
آخر انگشتي كند چون خامه‌اي دست ديگر را بسان نامه‌اي گويد:
بنويس و راحت شو ...

به رمز تو عجب ديوانه و خودكامه‌اي

من سري بالا زنم چون ماكيان

از پس نوشيدن هر جرعه آب

مادرم جنباند از افسوس سر

هرچه آن گويد اين بيند جواب


در سال ۱۳۴۴ براي دومين بار راهي زندان شد اما اين بار اتهام او سياسي نبود اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي‌است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه‌هاي آنان بود اما قصه‌اي به نام قصه قصاب كش يا قصاب جماعت حاكم و جماعت محكوم باعث شد مردي از او شكايت نمايد ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد دست در دادگاه شاعر به جاي يك انكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادني هستند - بعد از صرف مقدمات مبسوطي اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد برخاست حمله برد بر محدويت‌هاي ضد نفس و آزادي و همچنين بر انواع مالكيت‌ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر مطلقا به آنها بستگي دارد قاضي او را محكوم كرد به زندان ...

از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله‌ها سپري نمايد خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندن او در راديو نيز ميسر نبود زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت از اين رو تا مدت‌ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي‌كرد. اما در تابستان ۱۳۴۴ تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده‌اش را در تنگناي شديد مادي قرار داد و به نان شب محتاج !

اخوان در اصل معلم بود. در تهران با سفارش مدير روزنامه زندگي در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز وي را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسه روستايي كريم آباد ورامين اولين گام براي ورود به حرفه معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيه اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد او را به مدرسه كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود فقه و آهنگري را نيز به بچه‌ها ياد مي‌داد. اخوان بعد‌ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره‌گيري كرد... زندگي اخوان در سال‌هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت.

اگرچه اخوان در دهه بيست فعاليت شعري خود را آغاز کرد اما تا زمان انتشار سومين دفتر شعرش زمستان در سال ۱۳۳۶ در محافل ادبي آن روزگار شهرت چنداني نداشت.

مهارت اخوان در شعر حماسي است. او درونمايه هاي حماسي را در شعرش به کار مي گيرد و جنبه هايي از اين درونمايه ها را به استعاره و نماد مزين مي کند.

به گفته برخي از منتقدان تصويري که از م . اميد در ذهن بسياري به جا مانده اين است که او از نظر شعري به نوعي نبوت و پيام آوري روي آورده و از نظر عقيدتي آميزه اي از تاريخ ايران باستان و آرا عدالت خواهانه پديد آورده است و در اين راه گاه ايران دوستي او جنبه نژاد پرستانه پيدا کرده است.
اما اخوان خودش اين موضوع را قبول نداشت و در اين باره گفته است: "من به گذشته و تاريخ ايران نظر دارم. من عقده عدالت دارم هر کس قافيه را مي شناسد عقده عدالت دارد قافيه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فريادي و خشمي نيز داشته ام."

اخوان از نگاه ديگران

شعرهاي اخوان در دهه هاي ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسي روزنه هنري تحولات فکري و اجتماعي زمان بود و بسياري از جوانان روشنفکر و هنرمند آن روزگار با شعرهاي او به نگرش تازه اي از زندگي رسيدند. مهدي اخوان ثالث بر شاعران معاصر ايراني تاثيري عميق دارد.


جمال ميرصادقي داستان نويس و منتقد ادبي در باره اخوان گفته است: من اخوان را از آخر شاهنامه شناختم. شعرهاي اخوان جهان بيني و بينشي تازه به من داد و باعث شد که نگرش من از شعر به کلي متفاوت شود و شايد اين آغازي براي تحول معنوي و دروني من بود.


هنر اخوان در ترکيب شعر کهن و سبک نيمايي و سوگ او بر گذشته مجموعه اي به وجود آورد که خاص او بود و اثري عميق در هم نسلان او و نسل هاي بعد گذاشت


نادر نادر پور شاعر معاصر ايران که در سال هاي نخستين ورود اخوان به تهران با او و شعر او آشنا شد معتقد است که هنر م . اميد در ترکيب شعر کهن و سبک نيمايي و سوگ او بر گذشته مجموعه اي به وجود آورد که خاص او بود و اثري عميق در هم نسلان او و نسل هاي بعد گذاشت.


نادرپور گفته است: "شعر او يکي از سرچشمه هاي زلال شعر امروز است و تاثير آن بر نسل خودش و نسل بعدي مهم است. اخوان ميراث شعر و نظريه نيمايي را با هم تلفيق کرد و نمونه اي ايجاد کرد که بدون اينکه از سنت گسسته باشد بدعتي بر جاي گذاشت. اخوان مضامين خاص خودش را داشت مضاميني در سوگ بر آنچه که در دلش وجود داشت - اين سوگ گاهي به ايران کهن بر مي گشت و گاه به روزگاران گذشته خودش و اصولا سرشار از سوز و حسرت بود- اين مضامين شيوه خاص اخوان را پديد آورد به همين دليل در او هم تاثيري از گذشته مي توانيم ببينيم و هم تاثير او را در ديگران يعني در نسل بعدي مي توان مشاهده کرد."

اما خود اخوان زماني گفت نه در صدد خلق سبک تازه اي بوده و نه تقليد و تنها از احساس خود و درک هنري اش پيروي کرده : "من نه سبک شناس هستم نه ناقد ... من هم از کار نيما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفته ام که مي کوشم اعصاب و رگ و ريشه هاي سالم و درست زباني پاکيزه و مجهز به امکانات قديم و آنچه مربوط به هنر کلامي است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پيوند بدهم يا شايد کوشيده باشم از خراسان ديروز به مازندران امروز برسم...."


هوشنگ گلشيري نويسنده معاصر ايراني مهدي اخوان ثالث را رندي مي داند از تبار خيام با زباني بيش و کم ميانه شعر نيما و شعر کلاسيک فارسي. وي مي گويد تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضي و قافيه بندي ترجيع و تکرار مي توان ديد و هم در تبعيت از همان صنايع لفظي قدما مانند مراعات النظير و جناس و غيره.


اسماعيل خويي شاعر ايراني مقيم بريتانيا و از پيروان سبک اخوان معتقد است که اگر دو نام از ما به آيندگان برسد يکي از آنها احمد شاملو و ديگري مهدي اخوان ثالث است که هر دوي آنها از شاگردان نيمايوشيج هستند.

به گفته آقاي خويي اخوان از ادب سنتي خراستان و از قصيده و شعر خراساني الهام گرفته است و آشنايي او با زبان و بيان و ادب سنتي خراسان به حدي زياد است که اين زبان را به راستي از آن خود کرده است.

آقاي خويي مي افزايد که اخوان دبستان شعر نوي خراساني را بنياد گذاشت و داراي يکي از توانمندترين و دورپرواز ترين خيال هاي شاعرانه بود.

زمستان نمونه عالي شعر اخوان

وي به عنوان نمونه به شعر زمستان اشاره مي کند و مي گويد اين شعر فقط يک روز برفي طبيعي مشهد را تصوير مي کند و از راه همين فضا آفريني و تصوير آفريني در حقيقت ما را به ديدن يا پيش چشم خيال آوردن دوران ويژه اي از تاريخ خود مي رساند که در آن همه چيز سرد تاريک و يخ زده و مملو از هراس است.

اسماعيل خويي معتقد است که اخوان همانند نيما از راه واقع گرايي به نماد گرايي مي رسد.

وي درباره عنصر عاطفه در شعر اخوان مي گويد که اگر در شعر قديم ايران باباطاهر را نماد عاطفه بدانيم شعري که کلام آن از دل بر مي آيد و بر دل مي نشيند و مخاطب با خواندن آن تمام سوز درون شاعر را در خود بازمي يابد اخوان فرزند بي نظير باباطاهر در اين زمينه است.

غلامحسين يوسفي در کتاب چشمه روشن مي گويد مهدي اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطوره اي کهن و تصاويري گويا نقش کرده است.

شعر زمستان در دي ماه 1334 سروده شده است. به گفته غلامحسين يوسفي در سردي و پژمردگي و تاريکي فضاي پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که شاعر زمستان انديشه و پويندگي را احساس مي کند و در اين ميان غم تنهايي و بيگانگي شايد بيش از هر چيز در جان او چنگ انداخته است که وصف زمستان را چنين آغاز مي کند:


سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

کسي سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديد نتواند

که ره تاريک و لغزان است.

وگر دست محبت سوي کس يازي

به اکراه آورد دست از بغل بيرون

که سرما سخت سوزان است.



علاوه بر زمستان و ارغنون از آخر شاهنامه از اين اوستا و در حياط کوچک پاييز در زندان مي توان به عنوان ديگر آثار مهدي اخوان ثالث ياد کرد.
م . اميد پس از انقلاب مجموعه تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم را منتشر کرد. آرامگاه م . اميد در توس در کنار آرامگاه فردوسي است شاعري که به او ارادت خاصي مي ورزيد.

 

این مطلب تاکنون 3951 بار دیده شده است.

شما هم چند كلمه بنويسيد

آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |