آخرين به روز آوري سايت دوشنبه اول بهمن ماه ۱۳۹۷

زمستان سد گلپایگان



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد...


تخم را تار كردن
كسي كه نان يكي را بخورد و سنگ ديگري را به سينه بزند

برف نو برف نو سلام سلام - استاد علی اکبر جعفری

برف با بهم‌زدن فعل و انفعالات زمین، آنرا سرزنده و به روز می‌کند تا بهار خجسته از راه برسد. اگر از خاک سرد و تیره، سوسن و بنفشه می‌دمد و در دشت و دمن یاس و یاسمن سَرک می‌کشد به برف نیز، مربوط است


سندرم هولناک عروسک شکسته


جادوي کلام - استاد علي اکبر جعفري - دکتر ابراهيم جعفري


میراث ناملموس گلپایگان

دشت گلپایگان به مساحت ۷۰ هزار هکتار ، در ارتفاع ۱۸۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد. این دشت توسط چاه های آب، قنوات (سفاله زن، لهرامش و…) و سد گلپایگان مورد آبیاری قرار می گیرد. آب سد گلپایگان توسط نهر اصلی با نام هارون به محلی بین رباط حسن حافظ و رکابدار،


صداي ماندگار - ديه ولايتمون مثل اون قديما نيست - صداي دلنشين استاد محمدعلي سعيدي

بي هُمزبون ، عنوان شعر محلي گلپايگاني ، سروده و با صداي دلچسب استاد محمد علي سعيدي ، شاعر توانمند شهرمان كه در سال 1380 اجرا گرديده است . نكات قابل توجه اين سروده زيبا ، لهجه و گويش واقعي مردم شهر در دهه هاي گذشته ، اشاره به اصطلاحات و ضرب المثلهاي محلي ، يادآوري آنچه در گذشته وجود داشته و ديگر اثري از آن نيست و از همه مهمتر زنده نگه داشتن فرهنگ عامه شهر و اشاره به محصولات معروف هر منطقه و ناحيه است و يك اثر منحصر به فرد را در اين سروده خواهيد شنيد . حتما بشنويد











مهر مادر (تضميني از شعر ايرج‌ميرزا)

استاد محمدعلي سعيدي

ظ

                                                             

مهر مادر
(تضميني از شعر ايرج‌ميرزا)

گويند مرا چو زاد مادر
بودم همه ضعف و ناتواني

او اين تن زار نيمه جان را
بسپرد به دست زندگاني

بگشود بروي من ز رحمت
بال و پر عشق جاوداني

از شيره جان خود به صد رنج
پرورد مرا به مهرباني

تا شربت هستيم چشاند
پستان به دهن گرفتن آموخت




شب ها بر گاهواره من
بس راز و نياز با خدا کرد

دستي به سر نوازش از مهر
با دست دگر مرا دعا کرد

از بوسه خود مشام جانم
با بوي محبت آشنا کرد

بخشيد به من قرار و آرام
آسايش خويش را فدا کرد

شبهاي بلند تا سحرگاه
بيدار نشست و خفتن آموخت




لبخند نهاد بر لب من
تا غم ز وجود من جدا شد

بگريست چو ابر نو بهاري
تا غنچه لب به خنده وا شد

افروخت چو شمع خويشتن سوز
کانون محبت و صفا شد

از دولت و عشق مهر او بود
کين زره به مهر آشنا شد

مانند نسيم صبحگاهي
بر غنچه گل شکفتن آموخت




يک حرف و دو حرف بر زبانم
گوهر ز خزانه سخن داد

از حرف وفا و دفتر عشق
بس درس گرانبها به من داد

افزود به نقد هستي من
سرمايه ز جان خويشتن داد

آهنگ کلام دلنشينش
شوري به لب و دلم داد

مهر از لب بسته ام چو برداشت
الفاظ نهاد و گفتن آموخت




دستم بگرفت و پا به پا برد
آهسته به صبر و بردباري

تا راه ز چاه وا شناسم
آموخت طريق ره سپاري

از من همه هر چه بود زحمت
وز او همه مادري و ياري

در سختي و رنج اولين گام
مي داد به من اميدواري

در هر قدمم چه خون دل خورد
تا شيوه راه رفتن آموخت




پس هستي من ز هستي اوست
جان و تن من فداي مادر

سر در قدمش نهم که سر نيست
شايسته خاک پاي مادر

هرگز نتوان گذشت آسان
از مشکل رنجهاي مادر

کوتاه سخن که هر چه داريم
باشد همه از دعاي مادر

چون کعبه جان و دل همه اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
 


محمدعلي سعيدي گلپايگاني

این مطلب تاکنون 3230 بار دیده شده است.


نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:


16:52   12 تير 1387

لطفا از اشعار بيت علم وفقاهت صافي گلپايگاني نيز قرار دهيد.

21:39   30 شهريور 1390
آخاله احسان
بسیار زیبا بود با تشکر ازجناب آقای سعیدی

18:27   15 فروردين 1396
بیژن
اگر چه بی نیاز از ستایش است وظیفه دانستم که بگویم کاری ارزنده بود .

آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |